راهنما يا به درخت زيتونى كه روغن آن بر تو مىباشد و زيادتى « 1 » آن بركت مىيابد و محمّد وارث دانش پيامبران و وارث همهء آن امورى است كه موجب برترى پيامبران شد .
تا آنجا كه راوى گفته :
به عثمان رسيد كه ابو ذر وى را نكوهش مىكند و از دگرگونىهايى كه به دست او در سنتهاى ابو بكر و عمر راه يافته سخن مىگويد ، پس او را به شام نزد معاويه تبعيد كرد و او آنجا نيز مانند مدينه در مجلس مىنشست و همانگونه كه در مدينه رفتار مىكرد در شام نيز به سخن مىپرداخت و مردم پيرامون او فراهم مىآمدند و سخن او را مىشنيدند ، تا آنجا كه حاضران پيرامون او بسيار شدند و او خود چون نماز صبح را مىخواند بر دروازهء دمشق مىايستاد و مىگفت : قطار شتران با بارى از آتش آمد ، خدا لعنت كند آن دسته از امركنندگان به معروف را كه خود عمل به معروف نمىكنند و خدا لعنت كند نهىكنندگان از منكرى را كه خود كار منكر مىكنند . راوى گفت :
معاويه به عثمان نوشت : تو با فرستادن ابو ذر به اينجا كار شام را بر خويش تباه كردى و او به وى نوشت كه او را سوار بر شترى با پالان بىروى انداز روانه كن . پس چون به مدينه رسيد گوشت رانهايش ريخته بود و هنگامى كه ابو ذر بر عثمان درآمد گروهى نزد وى بودند به او گفت : به من رسانيدهاند كه تو مىگويى از رسول صلّى اللّه عليه و آله شنيدم : هنگامى كه فرزندان اميه به سى مرد تمام برسند شهرهاى خدا را غنيمت و مالى براى خويش مىگيرند و بندگان خدا را بردگان خويش و آيين خدا را وسيلهء تباهى مىكنند . گفت : آرى ، از رسول صلّى اللّه عليه و آله شنيدم اين را گفت . به ايشان گفت : آيا شما نيز اين را از پيامبر شنيديد . پس كس در پى على فرستاد و چون او بيامد از وى پرسيد : آيا آنچه را ابو ذر حكايت مىكند تو هم از پيامبر شنيدى ؟ داستان را براى او بازگفت ، على گفت : آرى . گفت : چگونه گواهى مىدهى . گفت : براى اينكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله گفت : آسمان سايه بر سر نيفكند و زمين كسى را در بر نگيرد كه راستگوتر از ابو ذر باشد . پس تنها چند روز كه در مدينه بماند عثمان پى او
هامش
( 1 ) . شايد به جاى زيادتى آن - كه ترجمهء زيدهاست - درست آن باشد كه كلمهء آتشزنهء آنكه - ترجمهء زندهاست - به كار رود چنانچه در پارهاى از مصادر اين خبر ، نيز به جاى زيد ، زند ضبط شده است .