گذشت كه آن را به تو بخشيدم آنچه هم از تو بر مروان گذشت خداوند آن را بر تو عفو كرد . امّا آنچه بر سر آن سوگند ياد كردى ، پس تو نيكوكار راستگويى . پس دستت را نزديك بياور . پس دست او را بگرفت و به سينه چسبانيد و چون برخاست قريش و امويان به مروان گفتند : يعنى تو مردى هستى كه على ، شترت را بزند و از وى تو دهنى بخورى ؟ با آنكه تيرهء وائل براى دفاع از يك شتر خود را به هلاكت دادند و تيرههاى ذبيان و عبس براى سيلىاى كه به يك اسب خورده بود و تيرههاى اوس و خزرج براى يك تكه ريسمانى كه بارها را با آن محكم مىبندند . آنگاه با اين همه آيا آنچه را از على بر سر تو آمد بر خويش هموار مىكنى ؟ مروان گفت به خدا اگر هم مىخواستم پاسخ او را بدهم قدرت بر اين كار نداشتم .
ابن ابى الحديد مىنويسد : بدان آنچه بيشتر سرگذشتنويسان و دانشمندان اخبار بر آنند اين است كه عثمان ابو ذر را نخست به شام تبعيد كرد و چون معاويه از وى شكايت كرد وى را به مدينه خواست و سپس از مدينه به ربذه تبعيد كرد ، زيرا او در مدينه نيز به همانگونه رفتار مىكرد كه در شام بود . و اصل اين پيشامد آن بود كه چون عثمان خزانههاى اموال را به مروان بن حكم و جز او بخشيد و چيزى از آن را نيز ويژهء زيد بن ثابت گردانيد ابو ذر ميان مردم و در راهها و خيابانها مىگفت : گردآورندگان گنجها را مژده ده به كيفرى دردناك . اين سخن را با صدايى بلند مىخواند و اين آيه را بر زبان مىراند : و كسانى كه زر و سيم را انبار مىكنند و در راه خدا انفاق نمىنمايند بشارت ده ايشان را به كيفرى دردناك . اين خبر را بارها به عثمان رسانيدند و او خاموش ماند تا سپس يكى از غلامانش را به نزد او فرستاد كه كارى را كه خبرش به من رسيده ترك كن .
ابو ذر گفت : آيا عثمان مرا منع مىكند كه قرآن را بخوانم و ايراد آن كس را كه دستور خدا را ترك كرده بگويم ؟ به خدا اگر با خشمگين ساختن عثمان ، خدا را خشنود گردانم نزد من محبوبتر و بهتر است تا با خشمگين كردن خدا ، عثمان را خشنود گردانم . عثمان از اين سخن در خشم شد و آن را نگاه داشت و شكيبايى و خوددارى نمود تا يك روز كه مردم پيرامونش بودند گفت : آيا امام مىتواند چيزى از بيتالمال وام بگيرد و چون
الغدير ( فارسى ) — صفحة 437
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٣٧