مروان و چه مروانى
در آنچه گذشت كه مطابق اخبار صحيح پيامبر پدر او را با آنچه از صلب وى به درآيد لعنت كرد و همانجا گفتيم كه مطابق خبر صحيح ، عايشه به مروان گفت : پيامبر پدرت را لعنت كرد پس تو خردهريزهاى از لعنت خدايى .
و حاكم از طريق عبد الرحمن بن عوف روايتى آورده و حكم به صحت آن كرده كه به موجب آن : در مدينه براى هيچكس فرزندى زاييده نمىشد مگر آن را به نزد پيامبر مىآوردند ، پس چون مروان بن حكم را بر او درآوردند ، گفت : او قورباغه پسر قورباغه ، لعنت شده پسر لعنت شده است . « 1 »
و معاويه نيز با اشاره به همان گزارش است كه به مروان مىگويد : بچه قورباغه ! تو آنجا نبودى . « 2 »
و ابن النجيب از طريق جبير بن معطم آورده است كه گفت : ما با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بوديم كه حكم بگذشت و پيامبر گفت : واى بر امت من از آنچه در صلب اين است . « 3 »
و ابن ابى الحديد مىنويسد : يك روز على مروان را نگريست و به او گفت : واى بر تو و واى بر امّت محمّد از دست تو و خاندانت هنگامى كه موى دو بناگوشت سپيد شود . « 4 » و به عبارت ابن اثير : واى بر تو و واى بر امت محمّد از دست تو و پسرانت . « 5 » و ابن عساكر نيز آن را به عبارتى ديگر گزارش كرده است . « 6 »
و روزى كه حسنين به امير مؤمنان گفتند : مروان با تو بيعت مىكند ، گفت : مگر پس از قتل عثمان با من بيعت نكرد . مرا نيازى به بيعت او نيست دستش دست يهودى است اگر با دستش با من بيعت كند با پشتش نيرنگ مىزند . او را سلطنتى خواهد بود كه به اندازهء
هامش
( 1 ) . المستدرك ، حاكم : 4 / 479 ؛ و نيز ر ك : حياة الحيوان : 2 / 399 ؛ الصواعق ، ابن حجر 108 ؛ السيرة الحلبية : 1 / 377 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة : 2 / 56 .
( 3 ) . اسد الغابة : 2 / 34 ؛ الاصابة : 1 / 346 ؛ السيرة الحلبية : 1 / 377 ؛ كنز العمال : 6 / 40 .
( 4 ) . شرح ابن ابى الحديد به نقل از الاستيعاب : 2 / 55 .
( 5 ) . اسد الغابة : 4 / 348 .
( 6 ) . كنز العمال : 6 / 91 .