ندارم كه به نوآورى ناروايى برخيزند ، چون كارهاى ديگرشان نيز با اين شيوه هماهنگ است و پردهدرى و ريشخندكردن آيين ما با دل و جانشان سرشته بوده و گناهانى كه به جا مىآوردند نامهء زندگىشان را سياه كرده بود . پس چه جاى شگفتى از ايشان كه همهء سنّت پيامبر را دگرگون سازند و چه جاى شگفتى از مروان كه با خرّمى هرچه بيشتر به ابو سعيد بگويد : آنچه مىدانستيم رها شده . يا بگويد : آنچه مىدانستى بر باد رفت . و چه جاى شگفتى كه شيوهء سخنرانى را دگرگون سازند همان سخنرانى كه نهاده شده بود براى اندرزگويى و ويراستن روانها و همان سخنرانى كه - چنانچه در البدايع « 1 » آمده است : واجب شده است براى آموزش دادن آنچه بايد در روز عيد برپاى داشت و براى پند دادن و خدا را به بزرگى يادكردن . آرى ، زمينهء آن را دگرگون گردانيدند و به گونهاى در آوردند كه كيش ما بسيار ناروا مىشمارد ، زيرا در آن به بدگويى از امير مؤمنان على عليه السّلام پرداختند كه نخستين مسلمان بود و پشتيبان آيين ايشان و پيشواى پاك از هرگناه و پاكدامن به گواهى بىچونوچراى قرآن كريم ، و روان پاكترين پيامبر به گفتهء آشكار قرآن ، و همتاى بزرگتر يادبود گران پيامبر قرآن - به گواهى گزارش دو يادبود - درودهاى خدا بر وى باد ! و شايد تو از عثمان به شگفت نيايى كه آيين خدا و شيوهء رسول او را دگرگون نموده ، زيرا زندگىنامهاش را بررسى نموده و شيوهاش را كه بازگوگر سرمايهء روانى اوست شناختهاى و مىدانى اين يكى نيز با آن سه تن از يك درخت است كه از بالاى زمين بركنده شده و آرامش ندارد .
آرى ، همهء شگفتى ما از كسانى است كه اينان و مانندههايشان از سوداگران هوسها و دلبخواهها را عادل و درستكار مىشمارند ؛ به بهانهء آنكه ايشان ، از همراهان پيامبرند . چرا كه نزد ايشان همهء همراهان پيامبر عادلند و شگفتتر اينكه در بسيارى از بخشهاى فقه ، گفتار و كردار ايشان را پشتوانهء برداشت خود مىگيرند . آرى ، نوريان مر نوريان را جاذبند !
هامش
( 1 ) . البدايع : 1 / 276 .