خوش ندارد كه پذيرفتنى نيست ، زيرا نياز خليفه به تودهء خويش و نياز توده به خليفهاى كه پيرامون او را مىگيرند - از هرسوى كه بنگرى - تنها براى روا شدن به پيكار و نياز است و براى پشتيبانى از آيين راستين و خواندن مردم به سوى خداى عزّ و جلّ و به سوى كيش درست و راه راست او است . نه اينكه گرد او فراهم آيند تا با رفتوآمد و بگو بخند ، او را دلخوش دارند . پس هيچ انگيزهاى براى دريغ ورزيدن از بازگوگرى آن گزارشها نبوده است .
دربارهء گزارش سوم هم بايد گفت : بازگوگرى آن از نيازمندىهاى مردم است به فرمانرواى ايشان در روزگار آشتى ، و بستن كدام اميد به يك فرماندار بهتر است از اينكه توده را به نيكو وضو ساختن بدارد و پس از آن نيز به نمازى كه بهترين زمينه و ستون كيش ما است ، و دستافزارى براى آمرزش و برآوردن خواستهها ، و يكى از پايههاى اسلام ؛ پس چرا خليفه از اين كار دريغ مىورزد و تودهء خود را از اين همه پاداش و دستمزدها بىبهره مىگرداند .
آن فراز قرآن كريم را هم كه وى را به آشكاركردن گزارشها واداشت اى كاش خود او به ما نشان مىداد و بازگو مىكرد . و البتّه كه آن فراز ، همان آغاز فرود آمدن - و از نخستين دمى در كار بوده و بايستى به آن توجه مىشده كه خليفه از بازگوگرى گزارش دريغ مىروزيده . پس چه انگيزهاى تا آنگاه ، زبان او را بسته بود تا گزارش آن را به آن هنگام باز گذارد ؟ شايد هم خواست او از آن فراز همان بوده كه ابو هريره آشكارا از آن ياد كرده ، چنانچه جصاص آورده است كه ابو هريره گفت : اگر اين يك فراز در قرآن كريم نمىبود براى شما گزارش نمىكردم . سپس خواند : راستى را آنان كه آنچه را از نشانههاى روشن و راهنمايى فروفرستاديم پنهان مىكنند . . . . « 1 » جصاص مىنويسد : از اين سخن درمىيابيم كه گزارشهاى پيامبر خدا از همان نشانههاى روشن و راهنمايىاى است كه خداى تعالى فروفرستاد .
هامش
( 1 ) . آيات الاحكام : 1 / 116 ، دنبالهء اين عبرت چنين است : . . . آناناند كه خدا ايشان را نفرين كرده .
بقره 2 / 159 .