ابو اسحاق گفت : پس گواهان به نزد ايشان شدند و او را از آنچه ميان ايشان و عثمان گذشته بود آگاه كردند - و هم از اينكه عثمان ايشان را رانده - پس عايشه آواز درداد .
راستى كه عثمان آيينهاى كيفرى را پايمال كرده و شاهدان را بيم داده است . « 1 »
واقدى گويد : برخى گفتهاند كه عثمان كسانى از شاهدان را تازيانه زد ، پس ايشان به نزد على رفته از اين رفتار گلهمندى كردند پس او به نزد عثمان رفت و گفت : آيينهاى كيفرى را پايمال گردانيدى و گروهى را كه به زيان برادرت شهادت دادند كتك زدى و فرمان را زير و رو نمودى با آنكه عمر گفت : امويان و به ويژه خاندان ابو معيط را برگردن مردم سوار مكن ، پرسيد مىگويى چه كنم ؟ گفت : چنانچه من مىبينم بايد او را از كار بر كنار نمايى و سرپرستى هيچيك از كارهاى مسلمانان را به او نسپارى و شاهدان را بازجويى كنى اگر كسانى نيستند كه گمان بد به ايشان رود و از سر كينهتوزى دروغ بگويند برادرت را به كيفرى كه واجب است مىرسانى .
و نيز گويد : گفته مىشود عايشه با عثمان درشتى نمود و او نيز پاسخى تند داد و گفت :
ترا چه به اين كارها ؟ تو دستور دارى كه در خانهات آرام بگيرى گروهى نيز سخنانى به همينگونه گفتند و گروهى ديگر گفتند : كيست كه - براى اين زن - سزاوارتر از او باشد پس با لنگه كفشها به جان هم افتادند و اين نخستين زدوخوردى بود كه پس از پيامبر ميان مسلمانان درگرفت .
و هم از چند راه گزارش كرده كه طلحه و زبير به نزد عثمان شدند و به او گفتند : ما ترا از سپردن كارى از كارهاى مسلمانان به وليد پرهيز داده بوديم و تو نپذيرفتى و اينك شهادت داده شده كه او بادهگسارى و بدمستى نموده بركنارش كن . على نيز به او گفت :
او را از كار بر كنار كن و اگر شاهدان در روى او به زيانش گواهى دادند وى را به كيفر برسان . پس عثمان ، سعيد بن عاص را به فرماندارى كوفه فرستاد و به او دستور داد وليد را به سوى وى گسيل دارد پس چون سعيد به كوفه درآمد منبر و ساختمان فرماندارى را شستشو داد و وليد را گسيل داشت و شاهدان كه رو در روى او به زيانش گواهى دادند و
هامش
( 1 ) . الانساب : 5 / 33 .