نخواند سپس از آن انديشه روگردان شد و به مدينه برگشت .
پاسخ : گويا اين بهانهتراش از پشت پردهاى بسيار نازك ، آشكارا جهان نهان را نگريسته ، با آنكه جز خداوند كسى از نهفتهها آگاه نيست ، زيرا بودن چنان خواست و انديشهاى در دل عثمان و سپس روگردان شدن او از آن را جز از زبان خود وى يا زبان كسى كه خبر آن را از وى شنيده باشد ، نمىتوان دريافت ، و تو دانستى كه خليفه خود چون در تنگناى پرخاشها ، گير افتاد ، چنين بهانهاى نياورد ، با آنكه راه گريزى نيكو و بسى بهتر از آن بود كه چنان پاسخهاى بىاساسى بدهد . با اين همه ، خداوند تعالى پس از گذشتن روزگارى دراز از زندگى جهان ، پرده از چهرهء اين راز برگرفته كه خدا زنده بدارد اين چشم بستنهايى را كه به پردهبردارى از نهفتههاى گيتى مىانجامد !
گذشته از آنكه جابهجاكردن بزرگترين پايگاه مسلمانان و گرايش به ماندگار شدن در ميهن نخستين خود كه پيش از كوچيدن به همراه پيامبر ، در آنجا مىزيسته ، كارى بسيار دشوار بوده و خيلى دور از باور است كه بگوييم او بىهيچ انديشهخواهى از هيچيك از ياران بزرگ پيامبر و بىنيازى از زمينههايى كه چيدن آنها روزگارى دراز مىخواهد ، چنين هوسى در سر پخته و آن را كارى صددرصد ساده پنداشته كه تنها با خواست او انجامپذير يا رهاكردنى است .
ابن حجر و شوكانى مىنويسند : عبد الرزاق از معمر ، از زهرى ، از عثمان آوردهاند كه او از شكسته خواندن نماز سر باز زد ، زيرا مىخواست پس از انجام برنامهء خانهء خدا در آنجا ماندگار شود . بر اين روايت خرده گرفتهاند كه سند پيوستهاى ندارد و تازه از اين ديدگاه نيز جاى چونوچرا دارد كه ماندگار شدن در مكّه بر كسانى كه همراه پيامبر به مدينه كوچ كردند ، نارواست و با سندى درست روايت كردهاند كه عثمان از ترس آنكه از كوچكردن به همراه پيامبر ، روگردان و پشيمان شمرده شود ، خانهء خدا را هميشه بر پشت شترش بدرود مىگفت و در بيرون شدن از مكّه شتاب مىورزيد . و روشن شده است كه چون پيرامون خانهاش را گرفتند تا او را بكشند يا از كار بر كنار كنند ، مغيره به وى گفت :
شترانت را سوار شو و به سوى مكّه راه بيفت و او پاسخ داد از شهرى كه همراه پيامبر به
الغدير ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٥٨