تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
نكوهش‌هايى كه از ايشان شد ، خوددارى نمىنمايد و آسيب‌پذيرى سخنانشان را ناديده نمىانگارد . تازه احمد و پيش از او ابن عباس آشكارا بر آن رفته‌اند كه مسافر چون در جايى زن بگيرد ، نبايد نماز را شكسته بخواند ، و ابو حنيفه و مالك و ياران آن دو نيز همين را گفته‌اند و اين بهترين پشتوانه‌اى است كه براى كار عثمان مىتوان يافت . اگر به گونه‌اى كه پنداشته‌اند ، عثمان چنان سخنى را آشكارا در آن هنگام بر زبان مىراند و اگر براساس آيين اسلام همسر گزيدن ، انگيزه‌اى مىگرديد كه دستور ويژه براى مسافر را بىچون‌وچرا از ميان برمىداشت كه چنين نبود ، ديگر سخنى پشت پرده پنهان نمىماند تا اين بهانه‌جوى با هزار نيرنگ و فريب ، پرده از چهرهء آن برگيرد ، يا كسانى كه پرواى درست و نادرست سخن ندارند ، از پيش خود آن را ببافند . وانگهى اگر چنين بوده است ، پس چرا ياران پيامبر ، آن همه زبان به خرده‌گيرى از آن مرد دراز كردند ؟ مگر هنگامى كه او آواز خود را به بازگويى آن عذر به جايش بلند كرده بود ، نمىشنيدند كه چه مىگويد ؟ يا شنيدند و آن را به چيزى نگرفتند ؟ يا اينكه سخنرانى از ريشه ساختهء دروغ‌پردازانى است كه پس از گذشت روزگار او آمده‌اند ؟ تازه ، بستن پيمان زناشويى از ديدگاه اينان روا نيست ، مگر در نزد دو گواه درستكار از زبان ابن عباس نيز آورده‌اند كه پيمان زناشويى نمىتوان بست ، مگر با بودن چهار كس ، سرپرست زن ، دو گواه ، مرد خواستگار يا نمايندهء او كه به سخنرانى و بستن پيمان زناشويى مىپردازد . « 1 » اينك بايد پرسيد : در روزى كه زبان خرده‌گيران به سوى خليفه دراز شد ، كسانى كه استوانهء بزم همسرگيرىاش به شمار مىرفتند ، كجا بودند تا در برابر ابن فرياد و هياهو از وى پشتيبانى نمايند ؟ و كى اين مرد ، آن زن خيالى را به زنى گرفت تا دستور ويژه‌اى كه دربارهء نماز مسافر آمده ، از گردنش برداشته شود ؟ و او كه احرام بسته براى حج پاى به مكّه نهاد ، با پشتگرمى به كجا اين‌گونه زناشويى را روا شمرد ؟ چگونه كار ناروا را آشكار مىنمايد و مىگويد : هنگامى كه به مكّه آمدم ، همسرى گرفتم . او كه حج خود را به عمره برنگردانده
هامش
( 1 ) . سنن بيهقى : 7 / 142 و 127 و 124 .