آورده « 1 » و سرآغاز آن :
- آذرخش لبخند تو همهجا را روشن كرده ، شبنمهايى كه برگونهات مىغلطد تشنگان را سيراب مىسازد .
تا آنجا كه گويد :
- هرچه رويدادهاى سهمناك بر روى هم انباشته باشد باز چون پدر جانشين پيامبر را آواز دهم چهرهء دلم درخشان مىگردد .
- همان عبد مناف - ابو طالب - پاك عموى محمّد كه پدران و نياكانى پاك هم داشت .
- هنگام جوانمردى به ياران مىماند و در پيشآمدهاى سخت به شير هركه او را آواز دهد پناه مىيابد و در چشمانداز انجمنها به ماه دو هفته مىماند .
- بزرگمرد مكّيه و آنكس كه با شمشير ارادهاش مردمان را به شاهراه راهنمايى رسانيد .
- جوانمردىها گردن خود را در برابر او فرود آوردند و روزگار نيز برترى راهبرى را به سوى او افكند .
- نياى امامان ، پير امت محمد كه آستانش سراى آرزوها و ميهمانخانهء ميهمانان است .
- شمشيرى كه بزرگوارى ، حمايل آن است ، و سرفرازى نيز پيرايهء آن گرديده ،
- در روزگارى آفريدگان را بهراه راست مىخوانده كه مردم راه راست را نمىشناختند .
- چه بسيار شگفت ، قريش از او ديدند و به آن وسيله دانستند كه او يگانهء يگانههاست .
- همچون شير دادن او به بهترين آفريدگان احمد « 2 » و پذيرفته شدن درخواست او از خدا در سيراب شدن آن مرزوبوم ،
- و فرزند او شير صف شكن ، كه به دعاى پيامبر از خداوند بهبود يافت ، « 3 »
- و بازگوگرى او از سرچشمهء وحى پيش از آنكه باز نموده شود و تركيدن زمين و جوشيدن آب از دل آن در هنگامى كه وى تشنه بود .
هامش
( 1 ) . مواهب الواهب فى فضائل ابى طالب 154 .
( 2 ) . حديث اين بزرگوارى را پيشواى ما ثقة الاسلام كلينى در اصول كافى 344 آورده است .
( 3 ) . گزارش اين داستان را در نگارشهايى چند از شيعه و سنّى توان يافت .