اى پدر شير تازان و جعفر طيّار و همهء پاكمردانى كه فرزندان پيامبر راهنما نيز بودند .
- چه بسا شگفت كارىها كه از محمّد ديدى و با گروههاى رشگبران دربارهء او به نفرين خوانى بر يكديگر برخاستى .
- از چسبيدن سنگها و دريده شدن نامه و فرود آمدن باران و سخن گفتن جمادات « 1 » .
- هيچ سرافرازىاى نيست مگر سرافرازى والاى تو كه كينهتوزان را چشم درآوردى .
- اگر چشمى ، كالبدهاى جوانمردىها را ببيند خواهد ديد كه تو روان آن كالبدهايى ،
- خداوند سپاس گفت آن كارهاى درخشان ترا كه با انجام آنها فرشتگان هفت گنبد گردون را شادمان گردانيدى .
- خدا را از همّت تو ! كه كوههاى بلند از بيم واكنشهايت در برابر آن سر فرود آورد .
- خدا را از هيبت تو ! كه دشمنان بزرگوارىات - يا همان گروه بدكيشان - را بهلرزه افكند .
- خدا را از دست بخشندهات ! كه چه بسيار تهيدستان را با دهشكارىات زنده گردانيدى ( تا پايان ) .
و هم او را چكامهاى است در 43 بيت كه در ستايش سرور مكّه ابو طالب سروده و در نگاشتهء او مواهب المواهب مىتوان يافت و آغاز آن :
- خدا را اى كسى كه ميان نشانههاى بهجا مانده از سراها ، آن خانهها را مىجويى به ذو سلم كه رسيدى نگار من سلمى را درود برسان « 2 » .
اينجا ديگر قلم را از دنبالكردن سخن باز مىداريم ، زيرا دامنهء گفتار ، گستردهتر از آن است كه در همين جلد به آن پردازيم و اميدواريم كه اگر خدا خواهد دنبالهء پژوهش را در مجلد آينده بياوريم .
و آخرين سخن ما اين است كه : ستايش خداى را كه پروردگار جهانيان است .
هامش
( 1 ) . در اين بيت ؛ سخنور ما نقدى چهار نمونه از بزرگوارىهاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ياد مىكند كه بزرگ مكّه ابو طالب بهچشم خود ديده و داستان آنها در « چهل حديث . . . » گذشت .
( 2 ) . مواهب المواهب 151 .