پروردگارت ترا سلام مىرساند و مىگويد امت تو دست بههم دادهاند تا شبانه بر تو بتازند و ياور تو هم درگذشته پس از ميان ايشان دور شو . آنگاه او را دستور به كوچيدن داد . اكنون در اين بينديش كه خداى تعالى ابو طالب را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پيوند زده و اضافه كرده و گواهى داده كه او ياور وى بوده كه در اين زمينه رساترين سرافرازىها و بزرگترين پايگاهها براى ابو طالب است و قريش به آن خرسندى داده بودند كه ابو طالب با آنان رفتوآمد كند با آنكه خود شعر او را شنيده و از يگانهپرستى او و اقرارش به نبوت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خبر داشتند و نمىتوانستند او را بكشند و برانند . چون تيرهء او از هاشميان و برادرانشان از خاندان مطلب بن عبد مناف و همپيمانان و بستگان و پيروان ايشان - از مؤمن و كافر - همه با او همراهى مىكردند و اگر او تيرهء خويش را رها مىكرد همگان عليه او مىشدند و ازاينروى بود كه چون ابو لهب شنيد قريش در پيرامون او گفتگو مىدارند و در كارش سخن مىگويند ايشان را گفت : دست از اين پيرمرد بداريد كه او فريفتهء برادرزادهاش است و به خدا سوگند محمّد كشته نشود مگر پس از كشته شدن ابو طالب و ابو طالب هم كشته نشود مگر پس از آنكه همهء هاشميان كشته شوند و هاشميان نيز كشته نشوند تا همهء تبار عبد مناف كشته گردند و تبار عبد مناف كشته نشوند تا مردم مكّه كشته شوند . پس دست از او بداريد و گرنه ما نيز بهسوى او گراييم . آن گروه ترسيدند كه وى چنان كند اين بود دست از آن كار كشيدند و چون سخن وى به ابو طالب رسيد طمع در كمك او بست و براى نرمكردن و به رقت آوردنش گفت :
- اى پسر عبد المطلب ! شگفت از بردبارى پديد آمدهاى ، كه خردهاى گروههايى نزد تو ناتوان است « 1 » .
تا آخر سرودههايى كه ابن ابى الحديد هم در شرح خود ياد كرده و البتّه در گزارش او 5 بيت افزونتر نيز مىبينيم كه سيد در الحجة ياد نكرده . ابن شجرى نيز در حماسهء خود شعرها را آورده است « 2 » .
و هم سيد مىنويسد كه چون ابو لهب در انجام خواستهء ابو طالب كندى نمود او براى
هامش
( 1 ) . الحجة ابن معد 30 .
( 2 ) . شرح ابن ابى الحديد : 3 / 307 .