آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را از خويشتن خشنود ساخت .
و ابو الفداء و شعرانى از زبان ابن عبّاس آوردهاند : چون بيمارى ابو طالب سخت شد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را گفت : عمو ! آن - كلمهء گواهى به توحيد و به رسالت پيامبر - را بگو تا در روز قيامت ، شفاعت از ترا روا بشمارم . ابو طالب به او گفت : برادرزادهام ! اگر بيم از دشنام و از اين نبود كه قريش گمان برند من از ترس مرگ آن را گفتهام . البتّه آن را مىگفتم ولى چون مرگ ابو طالب نزديك شد آغاز كرد به تكان دادن لبانش و عبّاس گوش خود را داد و سخن او را شنيد و گفت : برادرزادهام ! به خدا سوگند كلمهاى كه به او دستور دادى بگويد براستى آن را گفت . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : اى عمو ! ستايش خداى را كه ترا راه نمود « 1 » .
و سيّد احمد زينى دحلان در سيرهء حلبى مىنويسد : شيخ سحيمى در شرح خود بر شرح جوهرة التوحيد از قول امام شعرانى و سبكى و جماعتى نقل كرده است كه درستى حديث بالا - يعنى حديث عبّاس - نزد برخى از صاحبان مكاشفات ثابت شده و مسلمان بودن او نزد ايشان عقيدهاى درست است « 2 » .
امينى گويد : ما اين حديث را تنها براى همسازى با اين گروه آورديم و گرنه ابو طالب چه نياز بايستهاى داشت كه در هنگام مرگ ، آندو كلمه را بر زبان براند كه زندگى گرانبهاى خود را استوار ساخته بود با آواز دادن به مفهوم آن - در شعر و نثر خويش - و به خواندن مردم به پذيرفتن آن ، و با دفاع از آشكاركنندهء آن و با هموار ساختن هراس و بيمها بر خويش تا آخرين دم از زندگى براى پاسدارى از آن ؟ با همهء اينها ديگر ابو طالب چه نياز بايستهاى داشت كه اين دو كلمه را همچون دو چيز نو و تازه بر زبان براند ؟ او كى كافر بود و كى گمراه بود با گفتن آندو كلمه ايمان آورد و بهراه دين افتد ؟ مگر سخنى را
هامش
- 1 / 131 ؛ الاصابة : 4 / 116 ؛ المواهب اللدنيه : 1 / 71 ؛ السيرة الحلبيه : 1 / 372 ؛ سيره زينى دحلان در حاشيهء سيره حلبى : 1 / 89 ؛ أسنى المطالب 20 .
( 1 ) . تاريخ ابو الفدا : 1 / 120 ؛ كشف الغمّه ، شعرانى : 2 / 144 .
( 2 ) . سيرهء زينى دحلانى در حاشيهء سيرهء حلبى 1 / 94 .