- بازماندگان تيرهء غالب مثل لوى و تيم را هنگام يارى بزرگواران از دشمنى آگاه كن .
- زيرا ما شمشيرهاى خدا و سراسر ، گردنفرازى هستيم ، همان هنگام كه آواى آن گروه ، ابرهاى بىخير را به ياد مىآرد .
- مگر نمىدانيد كه بريدن از خويشاوند گناه است ، و كارى پرگرفتارى و سياه و به دور از دورانديشى ؟
- و راه هدايت فردا دانسته خواهد شد و نعمت روزگار ، جاودانى نيست .
- بىخردانه آرزوهاى خود را دربارهء محمّد برنيانگيزد و فرمان گمراهان و كجروان را پيروى نكنيد
- خواستيد او را بكشيد و جز اين نيست كه آرزوهاى شما همچون رؤياهايى است كه در خواب ببينند
- و به خدا شما او را نخواهيد كشت و بريده شدن ريشها و گلوها « 1 » را نمىبينيد
- و زندگان شما رويدادهايى بزرگ را نخواهند ديد كه پس از پايان آنها مرغان لاشهخور براى دريدن كشتگان هجوم آرند .
- و البتّه ميان ما دعوت به نيكوكارى دربارهء نزديكان و خويشان خواهيد كرد كه براستى شمشيرهايى كه از نيام به درآمده بستگيها را بريده .
- پنداشتهايد كه ما محمّد را بهدست شما مىسپاريم و براى پاسدارى از او با انبوهى خود زمينه را بر شما تنگ نمىكنيم .
- در ميان اين گروه ، برجسته مردانى هستند كه زير بار دشمنى نمىروند و ميان دو شاخه از خاندان هاشم جاى گرفتهاند
- و آنگاه او درستكار است ؛ بندگان ؛ وى را دوست دارند و با مهر پروردگارى كه در ميان همهء مهرها چيرگى يافته است نشان شده ،
- مردمان ؛ دليلى استوار و هم شكوهى در او مىبينند و هيچ نادانى در ميان تودهء خود همچون دانشور نيست .
هامش
( 1 ) . در پارهاى از گزارشها بهجاى گلوها ، كاسههاى سرآمده .