خدا صلّى اللّه عليه و آله بياورد و اكنون ما همهء آنچه را كه دربارهء آوردن او به نزد رسول رسيده ياد مىكنيم و گزارشهاى رسيده دراينباره را نيز به دو بخش مىكنيم ، نخست آنچه را كه اشارهاى به مسلمان شدن ابو قحافه ندارد مىآوريم و سپس آنچه را اشاره به مسلمان بودن او دارد .
بخش نخست
1 - حاكم آورده است كه ابو عبد اللّه محمّد بن احمد ، قاضى بن قاضى از زبان پدرش و او از زبان محمّد بن شجاع و او از زبان حسين « 1 » بن زياد و او از زبان ابو حنيفه و او از زبان يزيد بن خالد گزارش كرده است كه انس گفت : گويا من ريشهء ابو قحافه را مىبينم كه از شدّت سرخى به هيزم ريزهء درخت عرفج مىماند . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : اگر پيرمرد را در خانهاش رها مىكرديد ما خود به احترام ابو بكر به نزد او مىشديم « 2 » .
حاكم از نقطه ضعفهايى كه در سند اين روايت بود سخنى نگفته و با آنكه عادتش در اين كتاب ، هنگام نگاشتن گزارشها داورى خود را نيز دربارهء غلط و صحيح بودن آنها مىآورد ولى اينجا چنان كارى نكرده . و ذهبى نيز در خلاصهء كتاب او به راه وى رفته و همهء اين لاپوشانيها نيز براى آن است كه « احترام ابو بكر » محفوظ بماند هرچند بر حق و حقيقت ستم شود و اينك حال و روز سند آن و ميانجيانش :
محمّد بن شجاع بغدادى ابو عبد اللّه بن ثلجى فقيه . امام حنبليان احمد گويد : او بدعتگذار و هواپرست بوده . و عبد اللّه بن احمد گويد : ده روز پيش از آنكه قواريرى بميرد از وى شنيدم كه هنگام ياد از ابن ثلجى مىگفت : او كافر است و هم گويد : اين سخن را براى اسماعيل قاضى باز گفتم او خاموش ماند و من باز گفتم لا بدّ اين نسبت را بهجهت سخنى كه از وى شنيده به وى داده . او گفت : آرى .
و زكريا ساجى گويد : ابن ثلجى دروغپرداز بوده و براى باطلكردن حديث رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درپى راهى مىگشته تا با ردّ آن ، مذهب خويش را يارى دهد و در منتظم آمده :
هامش
( 1 ) . درست آن حسن بن زياد است .
( 2 ) . المستدرك ، حاكم : 3 / 245 .