تك از وابستههايش را دستور به پرهيز مىدهد .
- آنگاه كه رزمندگان سختكوش در نبردگاه سرگرم تاختنند ، آن هم سوار بر اسبانى نيكو كه در دويدن به سوى پيكار پيشگام و پيشاهنگاند .
- و آنگاه كه گويى مردمى كه در پهندشت جنگ پراكندهاند ، گردباد آشوباند كه وزيدن آن همهجا را تيره و تار مىكند .
- و آنگاه كه نيزههاى آنان ، چوبهايش از هم پاشيده و نيام شمشيرها درهم بشكند .
- و آهن سرنيزهها ميان كلّهها را نيام خود گيرد و پيكان تيرها در دل مردم بنشيند .
- آنگاه برادر « محمّد » پيامبر را مىنگرى كه زخمهاى شمشير بر پيكر وى ،
- همچون نشانههايى از تلاش و آزمايش ، نمودار است . تيغ خود را ، هنگام ديدار دشمن ، زير و بالا مىكند و دليران را به دام مىافكند .
- همچون بازوى پيامبر هاشمى با شمشير خويش چندان از وى پاسدارى كرد كه بازوهاى خودش زخم بسيار برداشت .
- او بود برادرش ، نه ديگران و او تنها كسى بود كه پيامبر همان گشاينده و بربندندهء درها ، در خانهء او را به مسجد باز گذاشت .
- و در بازپسين ديدار خود از خانهء خدا در روز غدير ، كار سرپرستى را به او واگذاشت و همه نيز گواه بودند .
- و چنين شد كه روز غدير از خجستگى او برجستگى يافت كه فرخندگيهاى آن از شمار بيرون است .
- چنين وانمود كردند كه سفارش پيامبر ستوده را پذيرفتهاند ولى در دل خويش كينهء خاندان محمّد را نهان مىداشتند .
- چون پيامبر درگذشت ، كينههاى خود را در ستم به دست سپاهيانشان آشكار كردند .
- جانشينى پروردگار و سرپرست خويش را بابينشهاى تاريك و گمكرده از او بازداشتند .
- فراسوى هم آمدند تا « فاطمه » را از رسيدن به حقّش جلوگيرى كنند و به اينگونه ؛
الغدير ( فارسى ) — صفحة 36
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٦