تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
تك از وابسته‌هايش را دستور به پرهيز مىدهد . - آنگاه كه رزمندگان سختكوش در نبردگاه سرگرم تاختنند ، آن هم سوار بر اسبانى نيكو كه در دويدن به سوى پيكار پيشگام و پيشاهنگ‌اند . - و آنگاه كه گويى مردمى كه در پهندشت جنگ پراكنده‌اند ، گردباد آشوب‌اند كه وزيدن آن همه‌جا را تيره و تار مىكند . - و آنگاه كه نيزه‌هاى آنان ، چوبهايش از هم پاشيده و نيام شمشيرها درهم بشكند . - و آهن سرنيزه‌ها ميان كلّه‌ها را نيام خود گيرد و پيكان تيرها در دل مردم بنشيند . - آنگاه برادر « محمّد » پيامبر را مىنگرى كه زخم‌هاى شمشير بر پيكر وى ، - همچون نشانه‌هايى از تلاش و آزمايش ، نمودار است . تيغ خود را ، هنگام ديدار دشمن ، زير و بالا مىكند و دليران را به دام مىافكند . - همچون بازوى پيامبر هاشمى با شمشير خويش چندان از وى پاسدارى كرد كه بازوهاى خودش زخم بسيار برداشت . - او بود برادرش ، نه ديگران و او تنها كسى بود كه پيامبر همان گشاينده و بربندندهء درها ، در خانهء او را به مسجد باز گذاشت . - و در بازپسين ديدار خود از خانهء خدا در روز غدير ، كار سرپرستى را به او واگذاشت و همه نيز گواه بودند . - و چنين شد كه روز غدير از خجستگى او برجستگى يافت كه فرخندگيهاى آن از شمار بيرون است . - چنين وانمود كردند كه سفارش پيامبر ستوده را پذيرفته‌اند ولى در دل خويش كينهء خاندان محمّد را نهان مىداشتند . - چون پيامبر درگذشت ، كينه‌هاى خود را در ستم به دست سپاهيانشان آشكار كردند . - جانشينى پروردگار و سرپرست خويش را بابينش‌هاى تاريك و گم‌كرده از او بازداشتند . - فراسوى هم آمدند تا « فاطمه » را از رسيدن به حقّش جلوگيرى كنند و به اين‌گونه ؛