منطق مىپذيرد تا بگوييم يكى از دو كفهء ترازو بر ديگرى چربيده است ؟ اين گروه را چه شده است كه هيچ سخنى را درنمىيابند .
وانگهى چه شده كه ابو بكر بر عمر چربيده با آنكه اين دو در همهء فضايلى كه در روزهاى زندگانى داشتهاند نظير همديگرند ، مگر اينكه فتوحات عمر و دستى كه در گستردن قلمرو اسلام در گوشه و كنار جهان داشته فراموش شدنى نيست و براى هميشه در صفحات تاريخ ياد آن خواهد رفت . پس ، از اين نظر اگر با ترازويى غيرمعيوب به سنجش پردازيم فضيلت رجحان از آن اوست ، نه ابو بكر .
و چه شده كه ميان نبىّ اعظم و امير مؤمنان در اين ترازو و سنجش جدايى افتاده با آنكه به نصّ قرآن كريم او روان وى صلّى اللّه عليه و آله است و به داورى قرآن كريم خدا از همهء گناهان به دور است وارث دانش او است و دروازهء شهر حكمتش ، همتاى قرآن است و جانشين پيامبر اسلام ، به دليل آنكه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : من دو جانشين در ميان شما مىگذارم ، قرآن كريم و عترت - اهل بيت - خودم ، كدام فضيلت بزرگ در عثمان بوده است كه آن را در ترازو نهند و به يارى آن ، وى را از على كه دومى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در برترىهاى اوست برتر انگارند ؟ من نمىدانم .
وانگهى اگر سخنى كه در اينجا به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بستهاند درست باشد نمايندهء سرنوشتى گريزناپذير است از سوى خداى تعالى ، و نشانهاى برخواست او در رعايت شايستهترين نظامها ، دراينحال پس چرا به سبب آنچه خداى پاك تقدير كرده و خواسته و دوست داشته چهرهء او صلّى اللّه عليه و آله دگرگون شود با آنكه خود هيچ هدفى نداشت يا دست يافته به آنچه خشنودى وى در آن است و يا خواندن مردم بهسوى آن و آگاهى دادن به ايشان در زمينهء آن . آيا اينها با معصوميت وى ناساز نيست و با پايگاه برترش تناقض ندارد ؟ ولى چه كنيم كه تندروى در فضيلت تراشى نظاير اين كارها را درست مىشمارد ، ما از خداييم و بهسوى او باز مىگرديم .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٤٥