اين بود حال و روز سند روايت و اى كاش مىدانستم كدام كار بايسته و شايسته بوده كه اگر به فرض پيامبر آن دو مرد را مىفرستاده مىتوانستند به مردم بياموزند ؟ و چه فتوايى مىدادند دربارهء كلاله و ارث جدّ و جدّه و تيمّم و شكيّات نماز و مسائل ديگرى كه پارهاى از آنها را در جلد ششم و هفتم عربى مطرح كرديم و چه پاسخى داشتند در برابر پرسشهايى كه مردم پيرامون آيات قرآن مىنمودند با آنكه آندو از فهم پارهاى از الفاظ و واژههاى آن در مىماندند . چه رسد به معانى دشوار و پيچيده ؟
وانگهى چگونه نيازهاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به يارى آندو برآورده مىشده و بر چه مبنايى آن دو و گوش و چشم دين به شمار مىآمدهاند ، آيا با آن دلاورىهاشان در نبردها ؟ يا به آن دست و دل بازىهاشان در بحرانهاى اقتصادى ؟ يا به بينا دلىشان در كارها ؟ يا به آن دانش سودمندشان در زمينهء قرآن و سنّت ؟ يا به موقوف بودن دعوت اسلام در مركز آن به آن دو ؟ يا به وابستگى اجراى احكام به آن دو ؟ سرگذشتنامهها را بخوان و پاسخ بده .
از زبان مقدسى آورديم كه اين روايت : ابو بكر و عمر همچون گوش و چشم اسلام هستند از ساختههاى وليد بن فضل خبرساز است « 1 » .
و ابو عمر روايات صحيحى دربارهء ابو بكر و عمر آورده كه پيامبر گفت : « اين دو نسبت به من همچون چشم و گوش هستند نسبت به سر » آنگاه مىنويسد اسناد آن ضعيف است ، زيرا ابو عبد اللّه يعيش بن سعيد ما را خبر داد كه ابو بكر بن محمّد بن معاويه ما را گفت كه جعفر بن محمّد فريابى گفت كه عبد السّلام بن محمّد حرانى گفت كه ابن ابى فديك گفت كه مغيرة بن عبد الرّحمن گفت كه مطلب بن عبد اللّه بن حنطب از زبان پدرش از جدّش آورده است كه پيامبر گفت . . . » و اين خبر بهجز اين ، سند ديگرى ندارد و مغيرة بن عبد الرحمن نامبرده نيز همان حزامى است كه گزارشهايش سست است و با مغيرهء مخزومى كه از فقيهان صاحب رأى بوده دو تا است . الخ « 2 »
هامش
( 1 ) . الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 325 .
( 2 ) . الاستيعاب : 1 / 146 .