كه چهرهاش به چهرهء خوك دگرگون گشته باشد و اين نشانهاى است بر آنكه وى بر مذهب تشيع مرده است و شيعيان كه اين را بينند شاد مىشوند و اگر چهرهء او به هنگام مرگ دگرگون نشود اندوه مىخورند و مىگويند : او سنّى مرده « 1 » .
برخى از مردان مورد وثوق در تاريخ حلب براى اين دروغ ، گواهى دروغتر دستوپا كرده و گويد : چون ابن منير « 2 » بمرد گروهى از جوانان حلب گردشكنان بيرون شدند تا يكىشان به ديگرى گفت : چنان شنيدهايم كه هيچكس از كسانى كه به ابو بكر و عمر دشنام مىدهند نميرد مگر آنكه خداى تعالى او را در گور خود بهگونهء خوك درمىآورد و شك نيست كه ابن منير او را دشنام مىداده ، پس نظر همهشان بر آن قرار گرفت كه بر سر گورش روند ، برفتند و گور را شكافتند و ديدند كه چهرهاش بهگونهء خوك درآمده و رويش از سمت قبله بهسمت چپ برگشته پس او را از گور بيرون كشيدند تا مردم تماشايش كنند سپس رأيشان برگشت و بر آن شدند كه او را به آتش بسوزانند و چنين كردند و سپس او را در گور نهادند و خاك بر او ريختند و برگشتند .
اين روايت را علامهء جردانى آورده است « 3 » كه گروهى از بزرگان بر آن تقريظ نوشتهاند كه آنان چنانچه از پايان كتاب برمىآيد عبارتند از : دانشمند پاكدامن سيّد محمّد انسى شافعى دمياطى و علّامه شيخ محمّد جودة و علّامه يگانه شيخ محمّد حمامصى و جناب فاضل خردمند شيخ عطيه محمّد قطارية و عالم عامل شيخ محمّد قاضى و حضرت شاعر خردمند محمّد افندى فرزند علّامه شيخ محمّد نشار .
اين ياوههايى كه پراندهاند هيچ نيست مگر بانگ جوشش كينه و نمايشى از دشمنيها و اگر خواهى بگو نمونهاى است از مستى دوستى و تندروىهاى گزافگويانه . راستى كه هوسها بينايى اين گروه را از ايشان بازستانده تا كور شدهاند و چنين دروغهاى سراسر
هامش
( 1 ) . عمدة التحقيق 133 چاپ مصر ، در حاشيهء روض الرياحين .
( 2 ) . يكى از شاعران غدير كه سرگذشت او در 4 / 289 - 279 ، ط 2 گذشت او در دمشق درگذشت و او را به حلب برده و در آنجا به خاك سپردند .
( 3 ) . مصباح الظلام نگارش سال 1301 ، چاپ 1347 در مصر .