در كنار خود نخواهد يافت . آن هم با قيد « أبدا - هرگز » كه نفى ابدى را مىرساند و همراهى آن با حرف لن - كه همين ويژگى را دارد - حالت نافيهء آن را شديدتر مىكند . پس آنچه روى داده خلاف سخن پيامبر بوده ، آيا ابو بكر كه تيرى در تاريكى انداخته و دروغى آشكار پرانده خدا از وى حيا مىكند و براى شستشو دادن او از اين گناه و پاسدارى آبرويش آن مرد را زنده مىنمايد ؟ ولى پس از آنكه سخنى دروغ ( و مخالف گزارش پيامبر ) از دهان وى درآمد چگونه مىتوان كارى كرد كه اين گناه هرگز انجام نگرفته باشد ؟ من نمىدانم .
آيا بر خدا پاسدارى از آبروى ابو بكر لازمتر بوده است يا آبروى پيامبرش ؟ چگونه راضى نشده بر دهان ابو بكر دروغى بگذارد ولى همين را بر پيامبرش روا دانسته ؟ با آنكه دروغگو درآمدن اوّلى شكستى براى اسلام نبود ولى راه يافتن دروغ به سخنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شكستى در بازوى دين به شمار مىآمد .
آنگاه بهشگفت بيا كه در علت تراشى براى اين رويداد گويند : چون ابو بكر ، صدّيق بوده است نبايد دروغگو در بيايد ، ولى مگر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سرور همهء صدّيقان نبوده ؟
چنان گير كه وحى پندارىاى كه در اين داستان مىبينيم راه را براى آن همواره سازد كه سازندهء آن بتواند آستان پيامبر را بر كنار از آلودگى شناخته و بگويد : در ابتدا قضيّه همان بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خبر داد . ولى خدا مردك را براى همان هدفى كه گفتيم زنده كرد .
پس او صلّى اللّه عليه و آله دروغ نگفت ، ولى باتوجه به آنچه آورديم معلوم مىشود كه او صلّى اللّه عليه و آله از مردن مرد خبر نداده بود كه زنده شدن دوبارهاش موجب دروغ درآمدن سخن وى نباشد بلكه گفته بود ديگر هرگز او را در كنار خود نخواهى يافت با آنكه بر خلاف اين سخن درآمد .
آرى ، اگر رأى خليفه را بپذيريم و مقدم داشتن كهتر بر برتر را روا بداريم يا گزافگويى در فضيلت بافى را عيب نشماريم مىتوانيم چنين داستانهايى را سر هم كنيم .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 361
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٦١