تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
انگشتها براى اشاره به سوى او برمىگشت و او بود كه كينه‌هاى تازيان و قريش را برانگيخت و با بيزارى جستن از خدايانشان و نكوهش كيش آنان و گمراه شمردن گذشتگانشان جگرهاشان را سوزاند و آنگاه با نابود ساختن بزرگان و سرانشان آنان را بيازرد ؛ براى كسى كه جاى او باشد البته اگر هم خود از جنگ كنار بايستد و گوشه‌اى بگيرد سزاوار است و روش زمامداران و سران چنين بوده ؛ چون هستى سپاه بسته به آنان و برجاى ماندن آنان است و هرگاه زمامدار از ميان برود سپاه نابود خواهد شد و اگر زمامدار تندرست بماند ممكن است كه كشورش بر او باقى بماند و هرگاه سپاهش هم هلاك شده سپاهى ديگر بيارايد و اين است كه حكما ؛ زمامدار را نهى كرده‌اند از اينكه خود پاى به ميدان نهد و مىگويند : اسكندر كه خود بافور پادشاه هند روبرو شد و دست و پنجه نرم كرد خطا كرده و از روش حكيمانه و دورانديشانه و درست كناره گزيده است ولى جاحظ به ما بگويد اين جريان را با ابو بكر چه ارتباط ؟ كدام كس از دشمنان اسلام او را مىشناخته تا براى كشتن وى خط و نشان بكشد و مگر او بيش از يك تن از ديگر مهاجران همچون عبد الرحمن ابن عوف و عثمان بن عفان و ديگران اهميتى داشت ؟ بلكه عثمان هم از او معروف‌تر بود و هم پايگاهى برتر داشت ، چشم‌ها او را بيشتر مىديدند و دشمن بيشتر در پى كين‌توزى با وى و گزيدن او بود و اگر ابو بكر در يكى از آن گير و دارها كشته مىشد آيا قتل وى اسلام را ناتوان مىساخت يا فتوى پديد مىآورد يا بيم آن بود كه اگر ابو بكر در يكى از جنگ‌ها كشته شود آثار دين كهنه شود و چراغ آن خاموش گردد ؟ جاحظ بگويد : ابو بكر در كنار كشيدن خود از ميدان همان نقشى را دارد كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله داشته ! - پناه به خدا از اينكه ما را فرو گزارد ! - همهء علما كه با تاريخ آشنايند و در آثار و اخبار ورزيدگى يافته‌اند مىدانند كه جنگ‌هاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چگونه بوده و حال خود او صلّى اللّه عليه و آله در آنها چگونه بوده و آنجا كه ايستاده و آنجا كه جنگيده و روزى كه در هودج نشسته معلوم است ، زيرا ايستادن او صلّى اللّه عليه و آله براى سردارى و چاره‌جويى بوده و براى اينكه پشتوانه و پشتيبان يارانش باشد ، امور آنان را بشناسد و خرد و بزرگشان را با ايستادن در پشت‌سر ايشان و با خوددارى از پيش افتادن بر جلو داران پاسدارى كند ، زيرا آنان
الغدير ( فارسى ) — صفحة 308 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى