8 - مرتدان بنى سليم
از زبان هشام پسر عروه - و او از پدرش - بازگو كردهاند كه - در ميان بنى سليم - از دين بازگشتگانى بودند ، ابو بكر خالد پسر وليد را بر سر ايشان فرستاد تا مردانى از آنان را در آغلهاى چارپايان گرد كرده آتش در آنها زد و همه را بسوخت ، اين گزارش به عمر رسيد و او به سراغ ابو بكر آمد و گفت : مىگذارى كه مردى مردم را بهگونهء خداى بزرگ و گرامى شكنجه دهد ؟ ابو بكر گفت : شمشيرى را كه خداوند بر روى دشمنان خويش برهنه ساخته در نيام نخواهم كرد تا او خود چنين كند ، سپس امر كرد تا خالد از آن سوى ، روى به مسيلمه آرد « 1 » .
با اين پاسخ نمىتوان از خردهگيرى عمر رهايى يافت ، زيرا خداى تعالى در قرآن كريم خود گويد : كسانى كه با خدا و رسول او پيكار مىكنند و در روى زمين به تلاشى تباهىانگيز مىپردازند ، تنها سزايشان اين است كه كشته شوند يا بر دار روند يا يك دست و يك پايشان را ( يكى از راست و ديگرى از چپ ) ببرند يا از سرزمينشان توده برانند و دور سازند ، اين خوارى آنان است در گيتى و در جهان ديگر نيز شكنجهاى بزرگ مىبينند « 2 » .
و گزارشى درست از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيده كه از آدمسوزى پرهيز داد و گفت : جز پروردگار آتشى كسى نيارد به آتش كيفر دهد و گفت : براستى كه جز خداوند نمىتواند براى كيفر دادن ، آتش را بهكار گيرد . و گفت : كيفر دادن بهآتش تنها درخور پروردگار آن است « 3 » . و گفت : هركه كيش خود را بگرداند ، بكشيدش « 4 » . و گفت : مسلمانى كه گواهى مىدهد خداوندى جز خداى يگانه نيست و براستى محمّد رسول اوست ، خون وى را نمىتوان ريخت مگر به يكى از اين سه انگيزه : با داشتن زن ، روسپى بازى نمايد كه
هامش
( 1 ) . الرياض النضرة : 1 / 100 .
( 2 ) . مائده 5 / 33 .
( 3 ) . صحيح بخارى : 4 / 325 كتاب الجهاد باب لا يعذب به عذاب اللّه ؛ مسند احمد : 3 / 494 و 2 / 207 ؛ سنن ابى داود : 2 / 219 ؛ صحيح ترمذى ؛ سنن بيهقى : 9 / 72 و 71 ؛ مصابيح السنّة : 2 / 58 و 57 ؛ تيسير الوصول :
1 / 236 .
( 4 ) . صحيح بخارى : 10 / 83 بخش توبه مرتدان ؛ سنن ابو داود : 2 / 219 ؛ مصابيح السنّة : 2 / 57 .