آورده و چهكس در گمراهى آشكار است « 1 » .
پس سرنوشت خدايى آدمى را در انجام كارى ناگزير نمىسازد و آگاهى خداوندگار پاك به اينكه بندگانش چهاندازه از دو راه را برمىگزينند و كارهاى نيك و بد مىكنند ناسازگار با اين نيست كه فرمانى به آنان دهد چنانچه نه در گزينش راهروان تأثيرى مىگذارد و نه - با بودن آن - كيفركردن كسى براى نافرمانى ، زشت مىنمايد و نه پاداش براى فرمانبردارى بيهوده است .
هركس به اندازهء كمترين پديدهء هستى نيكى كند پاداش آن را خواهد ديد و هركس به اندازهء كمترين پديدهء هستى بدى كند سزاى آن را مىيابد « 2 » . و در روز رستاخيز ترازوهاى دادگرانه مىنهيم پس بر هيچكس هيچ ستمى نرود و اگر به اندازهء يك دانه خردل نيز باشد آن را مىآوريم و بس است كه ما شمارشگر باشيم « 3 » . امروز هركس سزاى آنچه را بهدست آورده است خواهد ديد و امروز ستمى نيست « 4 » . پس چگونه خواهند بود در روزى چون و چرا ناپذير كه همهشان را فراهم آريم و آنگاه به هركس هرچه اندوخته است داده شود و بر ايشان ستم نرود « 5 » .
آيا اين جانشين پيامبر نيز از سرنوشت خداوندى همينها را دريافته بود كه چنان پاسخى داد ؟ و گناه ، تنها از پرسنده بود كه آنچه را كه وى مىخواست بگويد درنيافت و به آنگونه بر وى خرده گرفت ؟ ولى اگر وى چنان سخنى مىخواست بگويد گفتار خردهگير را با دشنام و ناسزا بر كلهاش نمىكوبيد و آرزو نمىكرد كه كاش كسى نزد او بود كه بينى مرد را كوفته و شكسته و خرد نمايد آن هم پيش از آنكه خواست خود را به روشنى بنماياند و مرد را به راه درست بازگرداند .
يا برداشت اين جانشين پيامبر از سرنوشت ، تنها در همان مرزى بود كه فرياد تودههايى از پيروانش بازگوگر آن است و به اينجا مىكشد كه بگوييم همهء كارهاى ما
هامش
( 1 ) . قصص 28 / 85 .
( 2 ) . زلزله 99 / 8 و 7 .
( 3 ) . انبياء 21 / 47 ؛ لقمان 31 / 16 .
( 4 ) . غافر ( مؤمن ) 40 / 17 ؛ جاثيه 45 / 22 .
( 5 ) . آل عمران 3 / 25 .