آفريدهء خدا است كه در اين هنگام سخن آن خردهگير بهجا بود ، چه خليفه وى را دشنام مىداد يا نه « 1 » .
و آنچه از دختر وى عايشه رسيده ، گرايش بههمين برداشت دومى است كه چون خواست از شوريدن خود بر سرور ما امير المؤمنين عليه السّلام پوزشى خواهد و چون او را سرزنش كردند كه چرا به اينگونه از پردهاى كه براى وى زده بودند بيرون شد و همچون زنان در روزگار نادانى - پيش از اسلام - بر خودنمايى برخاست ، پاسخ داد : سرنوشتى بود كه براى من برگزيدند و سرنوشت را انگيزههايى هست . اين گزارش را خطيب بغدادى آورده است ، هرچند سخن ديگرى از وى آمده كه ما را سرگردان مىسازد كه به گزارش عروه ، هيچگاه نشد عايشه از رهسپار شدنش بهسوى جنگ جمل ياد آرد ، مگر چندان مىگريست كه روسرىاش تر مىشد و مىگفت : اى كاش من نسيا منسيا بودم « 2 » و به گفتهء سفيان ثورى نسيا منسيا همان لخته خون پليدى است كه هرماه از زنان جدا مىشود « 3 » .
كه گويا رهسپار شدنش بهسوى آن نبرد را گنهى سترگ و سزاوار آن مىشمرد كه تا پايان روزگار بر آن بگريد و روسرىاش را با سرشك خويش تر سازد و چنان آرزويى در دل بپروراند كه ديديم . ولى اين ناسازگار است با آن دست بهانهء خنك كه شالودهء آن را از برداشت پدرش يا همان خليفهاى گرفته كه براى پاسخ به پرسشى كه روى به او داشت ، جز دشنام راه گريزى نيافت .
7 - جانشين پيامبر قربانى نمىكند از بيم آنكه كار وى را بايسته بينگارند
در جلد ششم گزارشى درست آورديم كه ابو بكر و عمر قربانى نمىكردند از بيم آنكه ديگران از آنان پيروى كرده و گمان برند كه اين كار ، بايسته است « 4 » .
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد : 1 / 160 .
( 2 ) . اين گزارش را كسانى ديگر هم آوردهاند همچون ابن اثير در النّهاية : 4 / 151 و ابن منظور در لسان العرب : 2 / 196 و زبيدى در تاج العروس : 1 / 367 .
( 3 ) . تاريخ بغدادى : 5 / 185 .
( 4 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 177 .