را با اين انباز نمىساخت . چنانكه اگر كسى پدر داشته باشد از ارث وى چيزى به برادران و خواهران نبايد داد .
امينى گويد : اين برداشت خليفه ، از قرآن كريم و سنّت پيامبرش گرفته نشده و تا هنگامى كه وى زنده بود هيچكس از ياران پيامبر آن را بهكار نبست و پيشامد نكرد كه در روزگارى وى يك پدربزرگ ارث بخواهد تا برداشت وى استوار گردد و - به نوشتهء بخارى و قرطبى « 1 » - گويند : هيچيك از ياران پيامبر ، تا ابو بكر زنده بود ، با اين برداشت وى ناسازگارى ننمود و عمر - پسر خطّاب - نخستين پدربزرگ بود كه در جهان اسلام بهارث رسيد و خواست همهء دارايى پسر پسرش را ببرد و چيزى به برادران او ندهد ولى زيد و على عليه السّلام بهسراغ او آمده و گفتند : تو چنين كارى نمىتوانى بكنى و تنها بهاندازهء يكى از برادران بايد ببرى كه در اين زمينه نيز بهگستردگى سخن را نديم « 2 » . پس نخستين كسى كه در زمينهء بهرهء پدربزرگ از راه خليفه بگشت جانشين خودش بود كه پس از وى سر كار آمد و عمر و على و عثمان و عبد اللّه پسر عمر و زيد پسر ثابت و ابن مسعود را برداشتى ناساز با خليفه بود و مىگفتند : برادران با بودن پدربزرگ نيز بهرهاى از ارث مىبرند « 3 » و اين سخن را مالك و اوزاعى و ابو يوسف و محمّد و شافعى و ابن ابى ليلى نيز پذيرفتهاند « 4 » .
گروه وابسته به خليفه بهانهاى براى او تراشيدهاند كه او پدربزرگ را بهجاى پدر مىدانسته و بهسخن خداى متعال پشتگرم بوده كه : « از كيش پدرتان ابراهيم پيروى كنيد » « 5 » و نيز آنجا كه گويد : « اى پسران آدم . . . » « 6 » زيرا بهكار بردن واژهء پدر را بهجاى
هامش
- بيهقى : 6 / 246 ؛ تاريخ الخلفا سيوطى 65 .
( 1 ) . رك : صحيح بخارى بخش بهرهء پدربزرگ از ارث ؛ تفسير قرطبى : 5 / 68 .
( 2 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 218 - 215 .
( 3 ) . نك . به صحيح بخارى بخش بهرهء پدربزرگ از ارث ؛ سنن دارمى : 2 / 354 ؛ بداية المجتهد : 2 / 340 .
( 4 ) . احكام القرآن ، جصّاص : 1 / 94 ؛ تفسير قرطبى : 5 / 68 .
( 5 ) . حجّ 22 / 77 .
( 6 ) . اعراف 7 / 172 و 35 و 31 و 27 و 26 ؛ اسراء 17 / 70 .