پدربزرگ به درستى استوارى بخشيده است . ولى به هيچكس پوشيده نيست كه درستى اينگونه بهكار بردن نمىتواند شالودهء آن باشد كه پدر و پدربزرگ را در همهء دستورها يكسان بينگاريم ؛ نمىبينى به كار بردن واژهء مادر براى مادربزرگ براستى درست است و در شناساندن آن نيز گويند : « مادربزرگ » « 1 » ولى اين نتوانسته دستاويز گردد كه بهرهء او از ارث با مادر يكسان باشد و با همهء آنچه گفتيم ، اگر مرده ، مادربزرگ و برادرانى داشته باشد بيشتر از شش يك ارث به او نمىرسد و كسى هم در اين سخن ناسازگارى ننموده با آنكه بهرهء مادر بر بنياد آنچه در قرآن كريم و سنّت پيامبرش آمده يكسوم است .
و تازه نخستين ياران پيامبر نيز - هرچند بهگونهاى سربسته - اين بهانه را نتراشيدهاند و اگر برداشت خليفه ارج و ارزشى داشت دستكم يكى از ايشان آن را روا مىشمرد و آنگاه كه على همراه زيد با عمر بن خطاب ناسازگارى نموده و او را از بهكار بستن اين برداشت روگردان ساختند ، سخنى در خردهگيرى بر آن دو بهميان مىآمد .
بر بنياد گزارشى كه دارمى از حسن آورده براى بهرهء پدربزرگ سنّتى - از پيامبر - گذشته بود ولى ابو بكر ؛ پدربزرگ را بهجاى پدر گرفت و مردم در بهكار بستن و واگذاردن شيوهء او بهدلخواه خود بودند « 2 » و اين سخن ، سربسته مىرساند كه براى بهرهء پدربزرگ ، پيامبر سنّتى روشن گذراند كه خليفه با آن ناسازگارى نمود و مردم نيز با خواست و گزينش خود با او ناسازگارى نموده و آن سنت شريف را بهكار بستند .
5 - برداشت خليفه در فرمانروايى بخشيدن به كوچكتران
حلبى مىنويسد : ابو بكر بر آن بود كه كهتران مىتوانند بر كسى كه از آنان برتر است فرمانروايى يابند و نزد سنّيان درست همين است زيرا گاه مىشود كه كهتران براى برخاستن به آنچه شايستهء كيش است توانايى بيشترى دارند و در چارهجويى براى كارها و براى آنچه روزگار زيردستان به يارى آن سازمان مىيابد ، آگاهترند « 3 » .
هامش
( 1 ) . تفسير قرطبى : 5 / 68 .
( 2 ) . سنن دارمى : 2 / 353 .
( 3 ) . السيرة النبوية : 3 / 386 .