تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 3

مساهمون:

ص٣

1 ابن عرندس حلّى

- ماهى كه گذشت در دل من شيرين و خوش بود ، بامدادان بسان شاخهء شمشاد آراسته به زيورها خراميدن گرفت . - با يك نگاه و در يك چشم برهم زدن دلها را بربود ، و به اين‌گونه ؛ جادوى ناروا ، روا شناخته شد . - چون بند از جامه گشود ، ارادهء آهنينم را سست كرد . - گونه‌اش كه از سپيدى و خوشبويى به كافور مىمانست ، چون در كنار سبزهء خط جاى گرفت ، چه درخششى يافت ! - از زلفكان بنا گوشش زنجيرى ساخت كه مرا با آن به بند افكند و گرفتار كرد . - ماهى كه تناسب اندامش چونان نيزه است و تير نگاهش در كشتن دلدادگان كار شمشير را مىكند . - چهرهء او گل جورى است و با چشمانى همچون زنان سياه چشم بهشتى كه آهوى سرمه گون چشم را بردهء خود مىدارد . - چشمان نيم‌خفته و بيمارگون او ، چون به آرامى مىنگرد ، چه دوست دارم و بر پلك‌هاى بيمار و پرناز او كه گويى در كار ريسندگى است ، دلبسته‌ام .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 3 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى