تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
رفت ، - پس گويا كه در آن محل جارى شدن خون آن بود ، دريايى كه بادها آن را مواج نموده و كف مىكرد ، - پس مثل آنكه زره و زين اسبها كشتىهايى هستند كه سير مىكند به آن طورى و كاهى هم از رفتن كند مىشود ، - تا آنكه فرونشاند به سبب شمشير جوشش سينه او را و از آب صاف گوارايى كه سرد نيست ، - افسوس من براى او كه از دنيا مىرفت و در پيش او آب فرات بر او حرام شده و او را منع مىكردند ، - نظرى به گوشه چشمش به فرات نموده و نزديك ورود به آن آتشى بود كه به سبب سر نيزه‌ها افروخته مىشد ، - و هرآينه به تحقيق كه او را فراگرفتند ، پس بعضى با شمشير مىزدند و برخى با تير و بعضى هم با نيزه قصد او مىكردند ، - تا آنكه افتاد مثل كوهى بر روى زمين بدون سرزنشى از كسى كه از غصه جان مىداد و جهاد مىكرد ، - افسوس من بر او كه آغشته به خونش بر روى خاك گرم كربلا افتاده بود و سر روى زمين گذارده بود ، - اسبها با سم‌هايشان سينه‌اى را پامال كردند كه مدتها براى درس گفتن و علوم با او رفت و آمد مىشد ، - و باد از خاك نرم پوششى به او افكند ، پس او را پوشانيد در حالى كه او برهنه از لباس بود ، - چهره‌اش را خون او رنگين نمود ، پس خيال شد از محبّت به او كه روز جنگ چهره‌اش گلگون است ، - افسوس من بر جوانانى كه خاموش بر خاك افتاده و خونشان بالاى خاك جارى گشته
الغدير ( فارسى ) — صفحة 476 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى