- به نامهها و كتابهايى كه مانند چهرههايشان سياه بود و قاصدهاى آنها با آن نامهها رفت و آمد مىكرد ،
- تا آنكه به اعتماد پيمانها و نامههاى آنان متوجه كوفه شد و جاسوسان آنها براى انتظار او در كمين بود ،
- كسانى كه آنها را دوست حساب مىشدند يكپارچه گرديدند براى دشمنانشان ، لشكر بزرگى كه بر عليه او متشكل و بسيج شده بودند ،
- و شتاب و عجله كردند براى جنگ او و لشكرى جلو فرستاده و گروه ديگرى از پى آنان جمع مىشدند ،
- تا آنكه دو گروه از ايشان در درّهاى باهم برخورد نمود و به ايشان پيوست در آن مكان سربازانى بسيار ،
- يافتند او را غيرمتّكى به غير خدا و نه رونده زير بار مذلّت و خوارى و نه آنكه در قصدش مردّد باشد ،
- عازم بود بر قصدش كه مىبريد به تيزى عزمش حدود و لبه شمشير را وقتى كه برهنه مىشد ،
- مسرور و خرسند به جنگ بود چون مىدانست كه جاى او فردوس برين و بهشت است وقتى كه كشته شود ،
- در ميان گروهى علوى از اولاد هاشم كه اصيل بود نژادشان و پاك بود زادگاهشان ،
- و بزرگان انصار شيران شرزهاى بودند كه هراس و بيم روزهاى جنگ را ديده بودند ،
- شتاب مىكردند به سوى كارزار و ميدان جنگ و پيران كهنسال بر جوانان و نونهالان پيشى مىگرفتند ،
- پس مثل اينكه اين دلها برگشته و يك قطعه آهن ضخيم شده كه بر آنها شمشير پهن مىخورد ،
- و خيال مىشد كه در پيشروى آنان قدمهايشان اسطوانهاى است كه بر سنگ سخت خورده و جرقه ميزد ،
الغدير ( فارسى ) — صفحة 474
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٧٤