تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
- به نامه‌ها و كتابهايى كه مانند چهره‌هايشان سياه بود و قاصدهاى آنها با آن نامه‌ها رفت و آمد مىكرد ، - تا آنكه به اعتماد پيمانها و نامه‌هاى آنان متوجه كوفه شد و جاسوسان آنها براى انتظار او در كمين بود ، - كسانى كه آنها را دوست حساب مىشدند يكپارچه گرديدند براى دشمنانشان ، لشكر بزرگى كه بر عليه او متشكل و بسيج شده بودند ، - و شتاب و عجله كردند براى جنگ او و لشكرى جلو فرستاده و گروه ديگرى از پى آنان جمع مىشدند ، - تا آنكه دو گروه از ايشان در درّه‌اى باهم برخورد نمود و به ايشان پيوست در آن مكان سربازانى بسيار ، - يافتند او را غيرمتّكى به غير خدا و نه رونده زير بار مذلّت و خوارى و نه آنكه در قصدش مردّد باشد ، - عازم بود بر قصدش كه مىبريد به تيزى عزمش حدود و لبه شمشير را وقتى كه برهنه مىشد ، - مسرور و خرسند به جنگ بود چون مىدانست كه جاى او فردوس برين و بهشت است وقتى كه كشته شود ، - در ميان گروهى علوى از اولاد هاشم كه اصيل بود نژادشان و پاك بود زادگاهشان ، - و بزرگان انصار شيران شرزه‌اى بودند كه هراس و بيم روزهاى جنگ را ديده بودند ، - شتاب مىكردند به سوى كارزار و ميدان جنگ و پيران كهن‌سال بر جوانان و نونهالان پيشى مىگرفتند ، - پس مثل اينكه اين دلها برگشته و يك قطعه آهن ضخيم شده كه بر آنها شمشير پهن مىخورد ، - و خيال مىشد كه در پيشروى آنان قدم‌هايشان اسطوانه‌اى است كه بر سنگ سخت خورده و جرقه ميزد ،
الغدير ( فارسى ) — صفحة 474 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى