هميشگى است ،
- و برانگيختى چشم خود را بعنوان كنجكاوى و حال آنكه چه بسا كه جوان پيش از رسيدن به مورد سرنگون شود ،
- پس صبح كردى در به دام انداختن آهوان و همچنين آهوان شكار مىكنند شكاركننده خود را ،
- پس چند زمانى به قلب تو بازى مىكنند كه آن را به جمال خود مشغول مىكنند پس حسودان نزديك تو مىشوند ،
- تا وقتى كه به آنها علاقه بستى از نزديك بودن به خدا دور مىشوى ، پس آيا براى تو بعد از كمك راهى هست ؟ !
- مىروند پس ديگر براى بدن تو بعد از رفتن آنها جايى نماند و نه پوستى كه زندگى كنى ،
- افسوس به جان تو وقتى كه بدنت مبتلى به تب مىشود و دلت بسته به متاع و تعلقات است ،
- عشق و اندوه به عيادت تو مألوف شده و عيادتكنندگان از طول بيمارى تو اعراض كردند ،
- و گمان كردى كه دورى سرگرمى را تعقيب مىكند و همينطور سرگرمى با دورى دور مىشود ،
- اى خوابرفته از شب عاشقى كه مژگان او بيدار است وقتى كه تمام ديدهها در خواب فروروند ،
- خوابيدن عجيب نيست از خفتهاى كه نداند عشق و محبّت را بلكه نخوابيدن او عجيب است ،
- كسى كه خالى از علاقه و عشق است مىخوابد و چشم كسى كه عاشق و دلباخته است بيدار است ،
- آيا مىبينى كه بههم رود چشمان عاشقى كه دلش در اسارت معشوقهاش بسته شده
الغدير ( فارسى ) — صفحة 466
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٦٦