7 علاء الدين حلى ( قرن 8 )
- آيا آهوان نگذاشت كه ديدگان تو به خواب رود در گلزار بابل يا نونهالان زيبا تو را از خواب بازداشتند ،
- و مهربانىهايى كه تو را برگردانيد يا شاخههاى تميزى كه بر پشتهها و بلندىهاى آن متمايل شده بود .
- و برقهاى ابر بامدادى و باريدن آن تو را محزون كرد يا اين درّها در دهانها پهلوى هم چيده شده است ،
- و چشمان برنده و تيز آهوان تو را مفتون كردند به سحرشان يا موى سفيدى كه بر تو است تو را عارى كرد .
- اى شبزندهدار درازى كه ستاره شب هم كمك مىكند او را بر طول و درازى شب ،
- و اى دورىكننده از خواب شيرين كه قلب او از غم و غصّه بر آتش سختى مشتعل است ،
- آيا بس نشد چشم تو را وقتى كه طلوع كرد ستارگان بخت به نيكبختى تو و خوشبخت شدى ،
- تسليم كردى خودت را براى عشق و دلدادگى و همينطور در محبّت رسوايى و پستى