نكردند ؟ گفتم : قسم به خدا كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را ناچيز و كوچك نگرفت وقتى كه او را براى سوره برائت برگزيد كه بر اهل مكّه بخواند . عمر به من گفت : سخن راست را تو گفتى ، قسم به خدا كه شنيدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به على بن ابى طالب عليه السّلام مىفرمود : كسى كه تو را دوست دارد مرا دوست داشته و كسى كه مرا دوست دارد خدا را دوست داشته و كسى كه خدا را دوست دارد او را نوازش شده وارد بهشت نمايد . « 1 »
4 - جابر بن عبد اللّه انصارى گويد : به درستى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وقتى كه از عمره جعرانه برگشت ، ابو بكر را براى حج فرستاد . ما با او آمديم تا آنكه در عرج آماده نماز صبح شد و چون براى تكبير ايستاد ، از پشتسرش صداى ضجّه شنيد ، تكبير نگفت و گفت : اين صداى شتر جدعاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است ، هرآينه براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درباره حج بدا و تبديل رأيى واقع شده است . شايد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله باشد . با او نماز مىگذاريم . ناگاه ديد على عليه السّلام بر ناقه آن حضرت است . ابو بكر به او گفت : شما فرماندار و امير هستيد يا قاصد و پيامآور ؟ فرمود : نه ، بلكه رسولم ، مرا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرستاد به سوره برائت كه در مواقف حج آن را بر مردم قرائت كنم . پس ما وارد مكه شديم . چون يك روز پيش از ترويه بود ابو بكر برخاست و براى مردم خطبهاى خواند و مناسك حج براى آنها گفت تا آنكه فارغ شد على عليه السّلام برخاست ، پس سوره برائت را تا پايان آن بر مردم خواند ، سپس با او بيرون رفتيم تا آنكه روز عرفه شد . ابو بكر برخاست و براى مردم خطبه خواند و از مناسك براى آنها حديث كرد تا فارغ شد . على عليه السّلام برخاست و بر مردم سوره برائت را خواند تا تمام كرد . چون گروه اوّل حركت كردند ابو بكر برخاست و خطبه خواند و بيان كرد چگونه كوچ كنند يا چگونه سنگ بياندازند و مناسكشان را به ايشان آموخت و چون خلاص شد على عليه السّلام برخاست و سوره برائت را تا پايان آن بر مردم خواند « 2 »
هامش
( 1 ) . كنز العمال : 6 / 391 ؛ شرح ، ابن ابى الحديد : 3 / 105 آن را تا گفته او ( پس گفت به من ) ياد كرده است .
( 2 ) . سنن ، دارمى : 2 / 67 ؛ خصايص ، نسايى 20 ؛ و ابن خزيمه آن را صحيح دانسته و ابن حبّان از طريق ابن جريح و طبرى نقل كرده و محب الدين طبرى در الرياض النضره : 2 / 173 ، از طريق ابى حاتم و نسايى آورده است و در تيسير الوصول : 1 / 133 ؛ تفسير ، قرطبى : 8 / 67 ؛ المواهب اللدنيه ، قسطلانى ؛ شرح المواهب ، زرقانى : 3 / 91 ؛ تاريخ الخميس : 2 / 141 ؛ سيره ، زينى دحلان : 2 / 365 ؛ تفسير ، آلوسى ،