تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
و خاك بر پشتش رسيده ، شروع به زدودن و پاك‌كردن خاك از پشتش كرد و مىگفت : بنشين ابو تراب ! قسم به خدا او را به اين نام موسوم نكرد مگر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، و به خدا سوگند پيش او نامى محبوب‌تر از اين نام نبود . « 1 » و در عبارت بيهقى نقل شده است : مردى از آل مروان را عامل و فرماندار مدينه نمودند و او سهل بن سعد را طلبيد و به او فرمان داد كه على عليه السّلام را دشنام گويد . سهل امتناع نمود ، به او گفت : اما اگر نمىپذيرى پس بگو لعن اللّه ابا تراب ، سهل گفت : براى على عليه السّلام نامى كه پيش او از ابو تراب محبوب‌تر باشد نبود و او مسرور مىشد هرگاه به اين نام خوانده مىشد . به او گفت : به ما خبر بده از قصّه آنكه چرا او را ابو تراب ناميدند . « 2 » تعارضى ميان اين حديث و آنچه كه گذشت از احاديث صحيحه‌اى كه دلالت‌كننده است بر ملقّب شدن امير المؤمنين عليه السّلام به ابى تراب روز غزوه عشيره يا روز موآخات نيست ، در تمام آنها و اين مورد موقفى از مواقفى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را به ابى تراب موسوم نمود محسوب شده است و شايد سهل بن سعد نمىدانست ، مگر همان موردى كه خودش آن را خبر داد . پس مانعى نيست در اينجا از ثبوت همه آنها و كسى كه خيال كرده تعارض ميان اين « 3 » و آن احاديث است و به گمان خودش چيزى بافته و ساخته كه ميان آنها را جمع كند ، به تحقيق پرده از روى نقصان و كجى راى و انديشه خود برداشته است . بلى نزد حافظين حديث در متن حديث سهل اضطرابى است كه از تصرّف هواى نفس در آن خبر مىدهد و در بعضى از الفاظ آن ايهام و خشونت ميان امير المؤمنين عليه السّلام و دختر عموى معصومه و پاكش صديقه طاهره فاطمه عليها السّلام است چنانچه در شعر شاعر مالكى ياد شده و به آن اشاره كرده است : و كان عن الزهراء بالمتشرّد . و حال آنكه آن‌دو بزرگوار منزه و معصوم دورند به سبب آنچه خداى تعالى به ايشان
هامش
( 1 ) . تاريخ ، طبرى : 2 / 363 . ( 2 ) . سنن الكبرى : 2 / 446 . ( 3 ) . شرح مواهب اللدنية ، زرقانى : 1 / 395 .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 440 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى