تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
- و از روز خندق كه على به نبرد با عمرو بن عبدود برخاست شمشيرى بر شمشير و به شمشيرش آن يل را از پاى درآورد . - وقتى كه گفت : هركس كه من مولاى اويم ، تو نيز مولاى اويى ، خدا هرسرگردانى را به تو هدايت مىكند . - تو براى من به منزلهء هارون از موسايى ، جز اينكه بعد از من ديگر پيامبرى نخواهد آمد . - بازگشت سريع خورشيد ، نشانهء درخشنده‌اى است كه از انجام آن هرانسانى عاجز و قاصر است . - و براستى كه در داستان افعى و پنهان كردنش در كفش و پاپوش او نشانى از كينه توزى و حماقت دشمنان است . - و داستان مرغ بريان خود برهانى است براى هركسى كه از روى تعمّد و دشمنى از خطر او منحرف شده باشد . - و سؤال كن از روزى كه او بالاى منبر بود و مردم از پيدا شدن اژدهايى به هراس افتادند . - پس فرمود : راه را بر او بازگذاريد كه از آمدن او به سوى من زيانى نخواهيد ديد . - پس اژدها آمد و از پلّه‌هاى منبرش بالا رفت ، در حالى كه به زبان نرم گنهكارى همهمه مىكرد . - كيست جز او كه درونش پر از دانش نهائى باشد و كيست غير از او كه بگويد : از من بپرسيد پيش از آنكه مرا از دست دهيد ؟ - و كيست كه جان خود را فداى جان پيامبر كرد ، در حالى كه اطراف فراش پيامبر را كفّار و طاغيان گرفته بودند ؟ - كيست كه خانه خدا زادگاه او بوده و خداوند او را از زيان و دشمنى دشمنان مصون داشت ؟ - كيست جز او كه با خدا سخن گفت و پيامبرى در نهان و آشكار به دو تقويت يافت ؟ - كيست كه در روز خيبر پرچم به او داده شد هنگامى كه آتش جنگ شعله‌ور گشته بود و دو لشگر از نبرد احتراز مىكردند ؟