3 سريجى اوالى ( م 750 )
- بايد دلى سخت داشته باشم كه اشك از مژگانم جارى نسازم .
- پس چگونه زياد اشك نريزد جوانمردى كه گرفتار عشق و اندوه شده است .
- اى بانوى پردهنشين ! كاش دين خود را ادا كرده بودى و از خلف وعده و خشونت دست برمىداشتى .
- اگر در زمان بلقيس بودى ، هرآينه بلقيس براى سليمان بن داود عليه السّلام دلربايى نمىكرد .
- اى دل ! تا كى به خوبرويان مرا گرفتار مىكنى ، و حال آنكه خرا مرا از اين منع مىكند .
- و دوستى امير المؤمنين حيدر مرا از لهو و طرب بازمىدارد .
- اى شبنشين من ! از مناقب او بگو و صحبت تل نجد و نعمان را رها كن .
- هلاككنندهء دليران و كشنده سركشان و بخشندهء عطايا و پناه خطاكار بيمناك .
- به شمشير او اسلام استوار شد وقتى كه بتها را شكست و فروريخت ، و چه بزرگ است اين بتشكن دين ياور .
- اى كسى كه مرا سرزنش مىكنى ، بپرس از روز احد و بدر و خيبر .
- و از روز صفين كه دلها همه بيمناك و حيران بود و از حنين هنگامى كه دو گروه بههم افتادند .