دهات زبانزد بود .
- پس با ايشان تقسيم كن - خاندانم قربان تو باد - كه ايشان اگر تقسيم كردى از تو به نصف راضى خواهند شد .
- ولى مرا براى شهادت نخواه كه من غيبت مىكنم و ليكن شگفتى روزگار را مىبينم .
- و ما آماده مىشويم هرگاه آنها آماده شوند و جنگ مىكنيم هروقت آنها بجنگند ، پس من براى آنها ذخيرهام و حال آنكه صاحب اندوخته نيستم .
- هرگاه تاجر دورهگردى يك خيك مشكى بياورد بوى آن در سر رهگذرها جارى مىشود .
پس عمر اموال اين گروه را تقسيم كرد نصفى از اموالشان را گرفت نعلى به نعل و در ميان ايشان ابو بكر بود و گفت : من چيزى را به تو برنمىگردانم . عمر گفت : برادر تو عامل بيت المال و ماليات قبيله ، به تو مالى داده كه به آن تجارت كنى ، پس از او دههزار گرفت و گفتهاند كه با او مناصفه كرد و نصف مالش را گرفت .
21 - و اموال حرث بن وهب از بنى ليث بكر بن كنانه را مصادره كرد و به او گفت : چه شد شتران و بردگانى را كه به صد دينار فروختى ؟ گفت : در مخارجى كه مرا بود صرف كردم و در آن تجارت كردم . گفت : و امّا قسم به خدا كه تو را براى تجارت نفرستاديم ، زود آن را بده ! گفت : به خدا قسم بعد از اين براى تو كار نخواهم كرد . عمر هم گفت : من هم به خدا قسم بعد از اين تو را به كار نخواهم گرفت . « 1 »
امينى گويد : من نمىدانم اگر نزد خليفه بيّنه اقامه شود بر اينكه اين اموال ، اختلاس و سرقت از بيت المال مسلمين بوده ، پس چرا تمامش را مصادره نكرد و اگر خيال كرده كه اينجا اموال مملوكه بوده براى ايشان ، پس آيا معقول است كه اين را مقدّر كند در تمام
هامش
( 1 ) . فتوح البلدان 392 ، 226 ، 90 ؛ تاريخ ، طبرى : 4 / 205 و 56 ؛ العقد الفريد : 1 / 21 و 18 ؛ معجم البلدان :
2 / 75 ؛ صبح الاعشى : 6 / 477 و 386 ؛ شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : 3 / 104 و 58 ؛ سيره ، عمر بن جوزى 44 ؛ تاريخ ، ابن كثير : 7 / 115 ، 18 و 8 / 113 ؛ السيرة الحلبية : 3 / 220 ؛ الاصابة : 3 / 676 و 384 ؛ تاريخ الخلفاء ، سيوطى 96 ؛ الفتوحات الاسلاميه : 2 / 480 .