ايشان به نصف آنچه در دست ايشان است ، حتى نعل و كفش را ! و اين يكى از روشها و سيره او محسوب شود .
سعيد بن عبد العزيز گويد : عمر بود كه به اعمّالش قسمت مىكرد نصف آنچه به دست آورده بودند « 1 » و اگر بيّنهاى براين اقامه نشده است پس چرا دستهاى مردم را از آنچه در تصرف آن بود قطع نكرد ! و ادّعاهاى ايشان را رد كرد به اينكه از سود تجار يا نتاج اسبشان يا منافع زراعتشان يا قيمت ملكشان بوده و براى چه ايشان را محاكمه نكرد در اين كار به حاضركردن شهود و دقّت در قضيّه ، و ملزم به جريمه كرد به صرف سوءظن و تهمت و حال آنكه كمك مسلمانان از امارت و علائم ملكيت است و ادّعاى بودن معارض او مسموع و قابل قبول است و اگر چنين نباشد براى مسلمين بازارى برپا نخواهد ماند .
بنابراين ظاهر حال اين گروه از صحابهاى جريمه شدند و اموالشان مصادره شد ، چنين مىشود كه به مقتضاى فقه خليفه ايشان دزدانى هستند كه به زشتترين دزدىها سرقت كردهاند ، براى اينكه دزد در بيشتر اوقات دزدى نمىكند مگر از يك نفر يا دو نفر يا بيشتر كه انگشتشمار باشد ، ليكن اين جماعت به حكم اين مصادره دزدانى از مال مسلمين هستند و پيش از اين قضيه و بعدها امين ايشان بودند بر نفوس مسلمين و اعراض و اموال و احكامشان به عامل قرار دادنشان بر شهرها و بندگان ، غير اينكه در ميان ايشان كسانى بودند كه بعد از پرداخت جريمه ، كنار كشيدند و ديگر زير بار عمر نرفتند ، آيا صحيح است ايشان دزد و مختلس باشند ، من نمىدانم يا آيا درست است كه همه عادل و پرهيزگار بودند ، بنده نمىدانم .
86 - خليفه در خريدن شتر
از انس بن مالك روايت شده كه گويد : يك نفر اعرابى با شترى كه مال او بود كه آن را بفروشد . عمر پيش او آمد و چانه مىزد . عمر يكىيكى شتران را با پايش مىزد تا اينكه
هامش
( 1 ) . اصابه : 2 / 410 .