بلاذرى گويد : چون عثمان بن عفان خليفه شد منازلى خريد و به مسجد توسعه داد و منازل اقوامى را گرفت و براى آنها بها و قيمت گذارد ، پس آنها كنار خانههاشان ضجه و ناله كردند . عثمان گفت : جز اين نيست كه حكم و ملايمت من شما را بر من جرى كرده ، مثل اين كار را قبلا عمر انجام داد ، شما اقرار كرديد و راضى شديد ، سپس دستور داد همه آنها را زندانى كردند تا آنكه عبد اللّه بن خالد بن اسيد دربارهء ايشان شفاعت كرد ، آنها را آزاد ساخت .
و طبرى و غير آن گويند : در سال 17 هجرى عمر بن خطاب عمره كرد و مسجد الحرام را ساخت و در آن توسعه داد و بيست شب در مكّه اقامت كرد و خانههاى مردمى از همسايگان مسجد را كه حاضر به فروش منازلشان نشدند خراب كرد و بهاى منازلشان را در صندوق بيت المال گذارد تا بعدها گرفتند . « 1 »
امينى رحمه اللّه گويد : مجموع اين روايات به ما درسى مىدهد كه خليفه ، موقع توسعه دادن مسجد الحرام و مسجد النبى عالم به حكم نبوده تا آنكه ابى بن كعب به او خبر داده و موافقت با ابى نمود ، در روايتش ابو ذر و مردى ديگر ، لكن او در موقع وسعت دادن به مسجد الحرام به خلافت روايت رسيده از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عمل نمود از جايى كه نمىدانست و عجيبتر از اين عمل عثمان است و او بعد از ظهور اين سنّت نبويه و علم به آن خانههاى مردم را به زور گرفت و به مسجد افزود !
81 - سكوت خليفه دربارهء حكم طلاق
از قتاده روايت شده كه گفت : از عمر بن خطاب دربارهء مردى پرسيدند كه زنش را در جاهليت دو طلاق داده بود و در اسلام يك طلاق . گفت : من تو را نه امر مىكنم و نه نهى .
پس عبد الرحمن گفت : لكن من تو را امر مىكنم كه طلاق تو در حال شرك ارزشى ندارد
هامش
( 1 ) . تاريخ ، طبرى 4 / 206 ؛ فتوح البلدان ، بلاذرى 53 ؛ سنن ، بيهقى : 6 / 168 ؛ مستدرك ، حاكم ؛ الكامل ، ابن اثير : 2 / 227 ؛ تذكرة الحفاظ ، ذهبى : 1 / 7 ؛ تاريخ ، ابن شحنه حنفى حاشيهء كامل : 7 / 176 ؛ الدر المنثور 4 / 159 ؛ وفاء ، سمهودى 1 / 349 - 341 .