و چيزى نيست . « 1 »
خليفه از امر و نهى در موقع نياز سائل به شناخت حكم مسئله ، دورى نمىكرد مگر به خاطر عدم شناخت و نادانى او كمتر جهل و نادانى پسرش عبد اللّه به حكم طلاق در حال حيض نيست و پدرش انتقام اين را از او گرفت و از وى نفى صلاحيّت براى خلافت نمود ، در گفتگويى كه ميان او و ابن عباس جريان يافت و ما آن را بازگو كرديم . « 2 »
82 - رأى خليفه درخوردن گوشت
1 - از عبد اللّه بن عمر نقل شده كه گويد : عمر به كشتارگاه زبير بن عوام مىآيد در بقيع و در مدينه غير از آن كشتارگاهى نبود . و شلاق مخصوص او همراهش بود . وقتى مردى گوشتى مىخريد در روز پىدرپى ، او را با شلاقش مىزد و مىگفت : آيا شكمت دو روز گرسنه مانده ؟
2 - از ميمون بن مهران حكايت شده است : مردى از انصار به عمر بن خطاب گذشت و گوشتى به دست گرفته بود . عمر به او گفت : اين چيست ؟ گفت : گوشت براى خانوادهام مىبرم اى امير مؤمنان ! گفت : خوب است . فردا به او گذشت و با او گوشت بود ، عمر به او گفت : اين چيست ؟ گفت : گوشت اهل من است . گفت : خوب است . سپس روز سوم به او گذشت و با او گوشت بود . گفت : اين ديگر چيست ؟ گفت : اى امير مؤمنان ! گوشت خانوادهء من است . پس با شلّاقش بر سر او زد ، آنگاه بالاى منبر رفت و گفت : ايّاكم و الاحمرين ، اللحم و النبيذ بر شما باد كه از دو سرخى دورى كنيد ، گوشت و مشروب ! چونكه اين دو فاسدكنندهء دين و تلفكنندهء مال است . « 3 »
امينى گويد : اين فقه عجيبى است ، مفاد و معناى آن را نمىشناسيم . بگو چهكسى
هامش
( 1 ) . كنز العمّال : 5 / 161 ؛ منتخب الكنز در حاشيهء مسند احمد : 3 / 482 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 5 / 360 .
( 3 ) . سيره ، ابن جوزى / 68 ؛ كنز العمّال : 3 / 111 به نقل از ابو نعيم ؛ الفتوحات الاسلامية 2 / 424 .