گفت : مىگويد ابو بكر و عمر نهى از متعه كردند . ابن عبّاس گفت : مىبينيم ايشان را كه به زودى هلاك مىشوند . مىگويم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود و مىگويند : ابو بكر و عمر گفتند . « 1 »
8 - احمد از ابى موسى نقل كرده است : عمر گفت : آن سنّت رسول خدا بود ، يعنى متعه ، و لكن من ترسيدم كه مردان با زنان زير سايه درخت بيد آميزش كنند ، پس از آن به حج روند . « 2 »
9 - از ابن عبّاس نقل شده است كه به كسى كه معارضه مىكرد با او دربارهء متعه حج ابى بكر و عمر استناد مىكرد ، گفت : نزديك است كه بر شما سنگى از آسمان فرود آيد .
مىگويم : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود و مىگوييد : ابو بكر و عمر گفتند ؟ ! « 3 »
10 - از حسن روايت شده است : عمر خواست نهى از متعه حج كند ابى به او گفت :
اين كار براى تو نيست ، چونكه ما با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله تمتّع نموديم و ما را از اين نهى كرد .
عمر از آن دست كشيد ، و خواست كه نهى از حلّههاى رنگى كند ، چونكه با ادرار رنگ مىشد ، ابى بن كعب به او گفت : اين كار هم براى تو نيست ، زيرا كه آنها را پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پوشيد و ما هم در عهد آن حضرت پوشيديم . « 4 »
سيوطى گويد : عمر بن خطاب خواست كه نهى از متعه حج كند ، ابى بن كعب برخاست و گفت : اين كار براى تو نيست ، چونكه كتاب خدا دربارهء آن نازل شده و ما با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عمره نموديم . عمر كوتاه آمد . « 5 »
ابن قيّم گويد : به درستى كه عمر خواست مال كعبه را بردارد و گفت : كعبه توانگر و بىنياز از اين مال است و خواست كه اهل يمن را نهى كند از اينكه با ادرار رنگ نكنند ، و
هامش
( 1 ) . مسند ، احمد : 1 / 337 ؛ كتاب مختصر العلم ، ابى 226 ؛ تذكرة الحفاظ ، ذهبى : 3 / 53 ؛ زاد المعاد ، ابن قيّم : 1 / 219 .
( 2 ) . مسند ، احمد 1 / 49 .
( 3 ) . زاد المعاد ، ابن قيّم : 1 / 215 ؛ حاشيهء شرح المواهب : 2 / 328 .
( 4 ) . مسند ، احمد : 5 / 143 ؛ مجمع الزوائد ، هيثمى : 3 / 246 ، آن را به نقل از احمد ياد كرد و گفته : راويان آن صحيح هستند ؛ جمع الجوامع ، سيوطى همچنين در ترتيب آن : 3 / 33 به نقل از احمد آورده است .
( 5 ) . الدر المنثور 1 / 216 ، به نقل از مسند ابن راهويه و احمد .