تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
فرمود : چگونه حكم كردى ميان آنها ؟ شريح گفت : اگر نزد من چيزى بود كه به آن ميان ايشان قضاوت كنم آنها را نزد شما نمىآوردم . على عليه السّلام كاهى را از زمين برداشت و فرمود : به درستى كه حكم در اين مسأله آسان‌تر از برداشتن اين كاه از زمين است . آنگاه قدحى خواست و به يكى از دو زن فرمود : شير بدوش ! دوشيد و حضرت آن را كشيد و سنجيد . سپس به ديگرى فرمود : تو شير را بدوش ! دوشيد و كشيد . آن را نصف از شير اوّل ديدند . به او فرمود : تو دخترت را بگير و به ديگرى فرمود : تو هم پسرت را بگير . آنگاه به شريح فرمود : آيا نمىدانى كه شير دختر نصف شير پسر است و اينكه ميراث دختر نصف ميراث پسر است و اينكه عقل او نصف عقل مرد و شهادت او نصف شهادت او است و اينكه ديه او نصف ديهء پسر است . و در هرچيزى بنا بر نصف است . عمر تعجب كرد آنگاه گفت : ابو الحسن ! خدا من را باقى نگذارد در مشكلى كه تو در آن نباشى و خدا مرا در شهرى نگذارد كه تو در آن نباشى . « 1 »

57 - خليفه و نوزاد عجيب

از سعيد بن جبير نقل شده است : زنى را نزد عمر بن خطاب آوردند كه فرزندى زاييده بود كه از نصف بالا داراى دو بدن و دو شكم و دو سر و چهار دست و دو عورت بود و در نيمهء پايين داراى دو ران و دو ساق و دو پا مثل ساير مردم بود . پس زن از شوهرش ميراث آن نوزاد را مطالبه مىكرد و آن مرد پدر اين آفريده عجيب بود . عمر اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را خواست و دربارهء آن با ايشان مشورت كرد . پس چيزى در پاسخ او نگفتند . علىّ بن ابى طالب عليه السّلام را طلبيد . على عليه السّلام فرمود : به درستى كه اين امرى است كه خبر و آزمايشى به همراه دارد ، اين زن و فرزندش را حبس كن و براى ايشان كسى را بگمار كه آنها را خدمت كند و مخارج
هامش
( 1 ) . كنز العمال : 3 / 179 ؛ مصباح الظلام ، جردانى : 2 / 56 .