- به ايشان گفتم : امّا دعواى اجماع شما ممنوع است ، زيرا كه ضدّ آن شايع و مشهور است .
- و كدام اجماعى در اينجا برگزار شده است ، در حالى كه هيچيك از بزرگان و نيكان در ميان آنها نبودند .
- چون على كه برادر پيامبر بود ، و عبّاس و آنگاه زبير كه ايشان بزرگان مردمند .
- و در ميان ايشان سعد بن عباده نبود ، و نيز براى قيس پسر سعد هم اراده و نظرى نبود .
- و نه ابوذر بود ، نه سلمان ، نه ابو سفيان و نه نعمان .
- يعنى پسر زيد ؛ و نه مقداد در ميان آنان بود ، بلكه ايشان شكستند و ويران كردند آنچه را كه ديگران بنا كرده بودند .
- و ديگران ، از افرادى كه محترم و بزرگ بود ، نه به خلافت آنها راضى شدند و نه آن را اختيار كردند .
- پس گفته نشود كه آن اجماع است ، بلكه بيشتر مردم اطاعت و پيروى از او نمودند .
- لكن كثرت و اكثريّت ، حجّت و دليل نيست ، بلكه چه بسا برعكسش كه اقليّت باشد ، حجّت و دليل است .
- پس خداى تعالى در موارد بسيار از اقليّت تمجيد و از اكثريّت مذمت كرده است .
- پس بىترديد اجماع ساقط است ، مگر هنگامى كه در دين مباحثه نماييد و اقامهء اجماع كنيد .
- و چگونه شما ادعاى نصّ نموديد ، و حال آنكه آن را از كمى منع نموديد .
- آيا اين شما نبوديد كه گفتيد : پيامبر بدون وصيّت از دنيا رفت ؟ در حالى كه عقيدهء من چنين نيست .
- لكن من براى ملزمكردن شما موافقت كردم و ملتزم به اين قول نيستم .
- زيرا من همانند خورشيد مىدانم كه نصّ پيامبر در غدير خم روشن و از هراشتباهى به دور است .
- و شما نيز حديث غدير را نقل كردهايد ، همچون نقلكردن ما ، ولى آن را ترك كرديد .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 7
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٧