نمودهام .
- و اگر وصيّت دربارهء خليفهء بعد از خودم را وابگذارم ، چنان است كه پيامبر كار وصيّت را ترك كرد و حقّ مشترك ميان اين دو مرد است .
- و عمر گفت : بيعت با ابو بكر اشتباه و لغزش بزرگى بود . « 1 » بنابراين ، هركس تكرار كند ، كشتن او بر شما حلال است .
- و گفتهء سلمان به ايشان كه : كرديد و نكرديد ، زيرا خليفهء پيامبر ، على را كنار زديد .
- و انصار گفتند : ما بهتر مىبينيم كه اميرى از ما باشد و اميرى از شما .
- پس اگر براى ابو بكر وصيّتى بود از پيامبر ، هرآينه لازم است كه فاروق را سرزنش كنيد .
- سپس بر سلمان و انصار اعراض كنيد ، و حال آنكه اين كار چندان پسنديده نيست .
- يا اينكه ابو بكر از مردم كه مىگفت : دست از من برداريد ، « 2 » و اشتباه بودن خلافت او به قول عمر ، دليل بر اين است كه بيعت او به اختيار خودشان بوده است .
- اگر خلافت ابو بكر به تعيين پيامبر بود ، دليلى نداشت كه وى از مردم كناره جويد و بگويد : دست از من برداريد .
- پس ايشان اتفاق بر انكار وصيّت كردند ، و قائل به اختيار امّت شدند .
- پس من گفتم : چون امر خلافت به ما واگذار شد ، آيا امّت ملزم هستند كه برترين كس را اختيار كنند .
- يا فرد ناقص و فرومايه را برگزينند كه استحقاق حكومت و اهليّت امارت را ندارد .
- پس اتفاق كردند بر اينكه رعيّت نبايستى كه جز برترين امت را برگزيند .
- به ايشان گفتم : اى قوم ! به من بگوييد كه آيا براساس فضيلت و برترى بايد تعيين رهبر نمود ؟
- بنابراين كسى را كه در ايمان و مهاجرت از وطن سبقت دارد ، بر مردى كه فاقد اين دو فضيلت هستند ، مقدم بداريد .
تا آنجا كه گويد :
هامش
( 1 ) . همان : 5 / 370 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 5 / 368 .