- به ايشان گفتم : مرا از صفات فضيلت و برترى واگذاريد كه شما از همگى آنها آزاد هستيد .
- خلافت را چونان كنيزى كه جماعتى كه او را در ميان گرفتهاند ، فرض مىكنيم و ايشان چند تن بيش نيستند .
- و مردم پراكنده شده بودند و بيشترين آنها به يك نفر گفتند : خلافت را تو بگير كه سزاوارترى .
- و ما بقى به شخص دوم گفتند : غير از تو كسى شايستهء امارت و رهبرى نيست .
- سپس ديديم اوّلى را كه ولايت يافته بود ، حكومت را با اين سخن كه : دست از من برداريد ، انكار مىكند .
- آرى مىگويد : مرا حقّى در خلافت نيست و اين مىگويد : اى كنيز من ! اى بردهء من !
- دادخواهى مىكند و براى كسى كه حقّ او را غصب كرد و به او ستم نمود ، اندوهناك است .
- و هريك از آندو نفر راستگو هستند كه راهى به تكذيب ايشان نيست .
- پس دانشمندان شرعا دربارهء آنچه مىگويند مسؤولند ؟ آيا ما خلافت را به مدّعى آن وابگذاريم .
- يا به كسى كه خودش مىگويد مرا حقّى در آن نيست ؟ شما را قسم مىدهم به خدا كه حقّ محض را به ما بگوييد .
- اندكى پس از اين ، آن جماعت گفتند : به چشم آنچه را يادآور شديد ، اطاعت مىكنيم .
- ما را در برترى و فزونى على عليه السّلام شكّى نيست و اوست كه به كمال رسيده و تاييد شده است .
- لكن ما اجماع و اتّفاق امّت را رها نمىكنيم و ستيز و جدال در اين باب را صلاح نمىدانيم .
- و مسلمانان هرگز بر گمراهى اجماع نكردند و ما ايشان را پيروى مىكنيم .
- احاديثى كه از پيامبر رسيده است گويا و روشن و صريح است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 6
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٦