مدرّسان چهارگانهء حنفى ، شافعى ، مالكى و حنبلى متفق الرأى گرد هم آمدند .
- من در مجلس ايشان حاضر شدم و به من گفتند : تو دانشمندى و ما را در اينجا پرسشى است .
- چهكسى را پس از فرستادهء خدا و رهنماى امتّها ، شايستهء پيشوايى مىبينى ؟
- گفتم در اين مسأله تأمّل و دقّتى است كه نيازمند فروگذاشتن دشمنى و سرسختى است .
- همهء ما صاحبان خرد و بينش و انديشهء شايسته و قابل ملاحظهاى هستيم .
- پس اكنون فرض مىكنيم كه پيامبر در گذشته است و مردم دانا و نادان از نزديك و دور گردآمدهاند .
- و شما در جاى اهل حلّ و عقد ، بلكه فراتر از آنها در مقام فحص و تحقيق هستيد .
- پس به گردن گيريد قواعد انصاف و عدالت را كه خوى بزرگان و شريفان است .
- هنگامى كه پيامبر درگذشت ، بيشتر مردم گفتند كه ابا بكر امير و رهبر مردم است .
- و برخى ديگر گفتند كه رهبرى مردم از آن عبّاس ، عموى پيامبر است و چون آنها شكست خوردند ، بقيّهء مردم گفتند :
- اين علىّ بن ابى طالب است كه شايستهء امارت و خلافت است و همگان مدّعى بودند كه ديگران جز او ادّعاى محالى مىكنند .
- بنابراين ، آيا شما مىبينيد كه چون آن حضرت از دنيا رفت ، در باب خليفه و جانشين پس از خود وصيّت فرمود و منصب خلافت را به او واگذار كرد .
- به اين ترتيب كه پس از خودش امّتش بر امامى اجتماع كنند و رأى دهند .
- يكى از ايشان گفت : شايد كه در اين موضوع پيامبر ابو بكر را تعيين كرده و به امارت تخصيص فرموده باشد .
- ديگران گفتند : بنابر آنچه ما از عمر نقل مىكنيم ، اين امرى مشكل است .
- زيرا كه او گفت : اگر من خليفه تعيين كنم « 1 » ، از ابو بكر پيروى كرده و متابعت او را
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 5 / 360 .