2 - از ابى سلمة بن عبد الرحمن نقل شده كه عمر بن خطاب نماز مغرب را با مردم خواند ، حمد و سوره را نخواند . چون از نماز فارغ شد به او گفتند : چرا قرائت را به جا نياوردى ؟ گفت : ركوع و سجود چهطور بود ؟ گفتند : خوب بود . گفت : پس اشكالى ندارد . « 1 »
و بيهقى گويد : شافعى گفت ابو سلمه اين قصه را در مدينه پيش خاندان عمر مىگفت و هيچكس آن را انكار نمىكرد .
و اسناد صحيح و تمام راويانش مورد اعتمادند .
3 - از ابراهيم بن نخعى : عمر بن خطاب نماز مغرب را خواند و چيزى قرائت نكرد ؛ تا سلام داد . چون فارغ شد به او گفته شد : تو چيزى نخواندى . عمر گفت : من در نماز ، كاروانى به شام مىفرستادم . منزل به منزل آن را فرود مىآوردم ؛ تا وارد شام شد . همهء شتران و پالان و بارهاى آنها را فروختم .
پس نماز را اعاده كرد و مردم هم اعاده كردند .
و از شعبى : ابو موسى اشعرى به عمر بن خطاب گفت : اى امير مؤمنان ! آيا در دلت خواندى گفت : نه ، دستور داد كه مؤذنها اذان بگويند . اذان و اقامه گفتند و نماز را با مردم اعاده كرد . « 2 »
از اين موارد و تكرار قصه معلوم مىشود كه خليفه در اين دو نمازش به اصل مسلّمى استناد نكرده . يكبار در ركعت اوّل چيزى نمىخواند و در ركعت دوم آن را قضا مىكند و سجده سهو بهجا مىآورد ، پيش از سلام يا بعد از سلام . در مرتبهء دوم به خوبى ركوع و سجده به جاى اعادهكردن و سجده سهو خواندن اكتفا مىكند و يكدفعه مىبينيم احتياط مىكند به اعادهكردن يا اينكه او مىبيند آنچه آورده باطل است ، اعاده مىكند و مردم هم اعاده مىكنند . آيا اين اجتهادهاى وقتيه است يا آنكه او ملاكى براى مسأله نمىشناسد كه به آن رجوع كند ؟ و شگفتا ابن حجر ! او مسائل خلاف را مذهب مىداند و
هامش
( 1 ) . سنن الكبرى : 2 / 381 و 347 ؛ جمع الجوامع ، سيوطى به نقل از مالك و عبد الرزاق و نسايى ، همچنين در ترتيب آن كنز العمال : 4 / 213 .
( 2 ) . سنن الكبرى : 2 / 382 ؛ كنز العمال : 4 / 213 .