به راستى كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله مدينه جامعه براى معانى تمام اديان است و شهر چارهاى از در ندارد . پس خبر داد كه در آن على مىباشد . كسى كه راه او را پيش مىگيرد ، داخل آن شهر شود و هركس كه خطا كند ، راه هدايت را اشتباه رفته است . و به تحقيق كه موافق و مخالف و دوست و دشمن شهادت به اعلميت او داده است .
كلابادى نقل كرده است : مردى از معاويه مسألهاى پرسيد ، گفت : از على سؤال كن كه او از من داناتر است . پس گفت : من جواب تو را مىخواهم . گفت : واى بر تو ! مكروه دارى مردى را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را براى علمش عزيز مىداشت و بزرگان صحابه به مقام علمى او اعتراف مىكردند و عمر از او مىپرسيد آنچه كه بر او مشكل مىشد ! مردى آمد و از عمر سؤال كرد . پس عمر گفت : على اينجاست ، از او سؤال كن . پس آن مرد گفت :
مىخواهم از تو بشنوم ، اى امير المؤمنين ! گفت : برخيز ، خدا پاهايت را استوار نكند ! و اسم او را از دفتر بيت المال پاك كرد .
و از عمر به طرق صحيح رسيده است كه به خدا پناه مىبرد از قومى كه على عليه السّلام در بين آنها نباشد و او را نزد خودش نگاه مىداشت تا آنكه ديگر چيزى از براى مشورت كردن در حلّ مشكلى باقى نمىماند .
و حافظ عبد الملك بن سليمان گويد : به عطا گفته شد : آيا هيچيك از صحابه داناتر از على بود ؟ گفت : نه ، به خدا سوگند !
حرالى گويد : پيشينيان و متأخرين مىدانند كه فهم كتاب خدا منحصر به علم على عليه السّلام است و هركس كه اين را نداند گمراه شده از درى كه از پشتسر اوست . خداوند پردهها را از دلها بردارد تا محقق شود يقينى كه با بر طرف شدن پردهها دگرگون نمىشود .
100 - مولى يعقوب لاهورى ، آن را در رسالة العقائد ياد كرده و در دلالت آن بر اعلميت و افضليت امام عليه السّلام سخن گفته است .
101 - شيخ احمد بن فضل بن محمّد باكثير مكّى شافعى ، ( م 1047 ) آن را در كتابش وسيلة المآل فى عدّ مناقب الآل ياد كرده ؛ در حالى كه از ابى عمر صاحب الاستيعاب بدون هيچ اشكالى در سند و متن آن نقل كرده است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 93
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٩٣