دارايى شد ، حقوقش ده دينار گرديد .
قفطى حكايتى را كه براى ابن جميل در ايام وزارت دارايىاش پيشآمده ، ذكر مىكند ، منتها بدخط بودن حكايت ، آن را دگرگون و غير مفهوم كرده است و آن حكايت اين است : يكى از تجار و مسافران از او خواستند كه به شخص خاصى عنايت مخصوصى كند و از بيتالمال چيزى به او بدهد . او هم وعده داد كه اين كار را انجام دهد ، ولى امروز و فردا مىكرد . تاجرى كه واسطه شده بود ، تصميم گرفت هرروز يك دانق [ يك ششم درهم ] به ابن جميل بدهد . وى از تاجر پرسيد : اين چه پولى است ؟
گفت : چون تو عادلى و در نيازمندى شبيهترين فرد به آن مرد محتاج هستى ، اين مبلغ را هرروز به تو مىدهم « 1 » . « 2 »
بالاخره از تمام اين مناصب روز شنبه بيست و سوم ماه ربيع الاول سال 611 ه عزل شد و روانهء زندان گرديد . پس از مدتى آزاد شد و وكيل كاتب دربار امير عدة الدين ابو نصر محمد بن الناصر لدين اللّه گرديد و در اين شغل باقى بود تا در نيمهء شعبان سال 616 ه در سن پيرى فوت كرد و در مقابر قريش يعنى كاظمين دفن شد . « 3 »
ابن جميل فرزندى دارد به نام صفى الدين عبد اللّه ( م 669 ) كه از شعراى معروف ايام مستعصم باللّه بود . « 4 » همو برادرى دارد به نام قطب الدين كه ابن و اصل حموى ، مورخ معروف دربارهاش چنين مىنويسد : جدم تاج الدين نصر اللّه بن سالم بن و اصل به همراه قاضى ضياء الدين قاسم بن شهرزورى ، در هيجدهم شعبان 595 ه از موصل به بغداد آمد . وقتى كه وارد بغداد شدند ، خليفه الناصر لدين اللّه دستور داد آنها را در « درب الخبازين » سه شنبه بازار فرود آورند ، سپس تاج الدين به خانهء وزير دارايى
هامش
( 1 ) . همانطور كه در متن آمده ، عبارات درهم و برهم و نامفهوم است ، از اين جهت ، از ترجمهء دو سطر آخر آن صرفنظر گرديد . ( م ) .
( 2 ) . اصول التاريخ و الادب : 9 / 68 .
( 3 ) . همان : 19 / 166 ؛ معجم الادباء : 7 / 110 . سيوطى آن را به نقل از معجم الادباء ، در بغية الوعاة 107 آورده و ذهبى به نقل از مجد الدين ابن نجار ، شرح حال او را نوشته است . اصول التاريخ : 24 / 247 .
( 4 ) . الحوادث الجامعة 184 ، 368 .