كسانى كه مىمردند و وارث مستحق نداشتند و اموال آنها طبق مذهب شافعى به بيتالمال ملحق مىگرديد .
در بغداد مرد تاجرى بود به نام ابن عنيبرى كه رفيق ابن جميل بود . چون مرگش فرا رسيد ، او را به حضور طلبيد و گفت : اينك مرگ برايم گواراست ، چون همانند تو دوستى دارم با جاه و جلال كه مىتواند عيال و اطفالم را سرپرستى كند . ابن جميل به او قول داد كه نسبت به خانوادهاش انجام وظيفه كند . وقتى كه او مرد ، دريافت كه هزار دينار نقد از او بر جاى مانده است ، آن را نزد امام الناصر برد و هردو در آن نگريستند و او دربارهء آن مىگفت : ابن عنيبرى مرد ، خداوند شريعت را وارث عمرهاى مردم بگرداند ، و هزار دينار از مال حلال او كه شايستهء بيتالمال بود ، به آن ملحق گرديد و آن مبلغ در عهدهء خزانهء دولتى است كه يادگار دنيا و ذخيرهء آخرت او خواهد بود .
قفطى دربارهء او مىگويد : او بر خويش ستم مىكرد و در كارها سختگير بود . روزى به يكى از عقلا گفت : از عذابم بترس كه بسيار شديد و دردناك است ! او در جواب گفت :
انگار تو خداى يكتا هستى !
ابن جميل از اين حرف شرمنده شد ، ولى اين حالت او را از ستمى كه اراده كرده بود ، باز نداشت .
قفطى اضافه مىكند كه او خود را بسيار بزرگ مىدانست ، تا جايى كه كسى را همانند خود نمىديد . « 1 »
سپس مجد الدين در صدد برآمد كه نويسندهء بيتالمال كه به منزلهء وزارت دارايى در عصر ماست ، گردد و تمام نامهها مىبايست به وسيلهء او نوشته شود . بعد از آن ترقى كرد و در دهم ذيقعدهء سال 605 ه به مقام وزارت دارايى نايل گرديد . به علاوه ، سرپرستى دجيل و راه خراسان ، يعنى بخشهاى ديالى ، خالص ، خزانه ، عقار و امثال آنها از ناحيهء حكومت بغداد به عهدهء او گذاشته شد . « 2 »
هنگامى كه منشى دارايى بود ، حقوق ماهيانهاش هفت دينار بود و وقتى كه وزير
هامش
( 1 ) . اصول التاريخ و الادب : 9 / 67 ، 68 .
( 2 ) . همان : 19 / 166 ؛ الجامع المختصر : 9 / 265 - 266 .