وارد شد .
پدر حموى مورخ مىگويد : ميان پدرم تاج الدين و وزير دارايى ، شمس الدوله محمد بن جميل فزارى دوستىاى بود كه به وسيلهء رفاقت پدرم با برادرش قطب الدين در سفرهاى بسيار به دمشق حاصل شده بوده است .
وقتى كه توقف ما در بغداد بدين كيفيت طول كشيد و جريان به گوش همه رسيد و دوستىها زياد شد ، شمس الدوله و پدرم به خاطر آنكه در زحمت نباشند ، شبها به ديدن يكديگر مىرفتند . « 1 »
ادب و فرهنگ او
شكى نيست كه ادب و فرهنگ شخص ، نشانهء روشنى شرححال و يا مبهم بودن آن است ، ولى پس از مدتى با همهء كوششى كه دربارهء شرححال اين مرد بزرگ به عمل آورديم ، جز همين مختصرى كه ذكر كرديم ، نيافتيم .
نمىدانيم مجموع نوشتهها و خطبهها و ديوان شعرش چه شده ؟ بىشك در دل تاريخ مدفون گرديده و از آنها جز آنچه كه ذكر مىكنيم ، به ما نرسيده است . مجد الدين محمد بن جميل به جدّ ابن و اصل ياد شده نوشت :
اگر اين خدمتگزار بخواهد شكر نعمتهاى تاج الدين را به جا آورد ، چنان كه شايسته است ، نمىتواند از عهدهء شكرش به درآيد ، و اگر بخواهد متعرض توصيف دوستى پر ارج و اخلاق حميده و الفاظ شيرينش بشود ، از بيان آن عاجز است ؛ با اين حال ، وظيفهء خود مىداند كه يكى از آنهمه را با عرض معذرت بشمرد :
- او قصد خانهء ما كرد و با اين كار منزلتم را بالا برد ، اى جانم فداى او باد .
- هيچگاه پيش از اين چشم جهان نديده بود كه دريايى در سبويى بگنجد .
به خدا سوگند ، او درياى بزرگى است كه آبش گوارا و نسيمش در جريان است و سالكان آن از خطرش در امان و از گوهرهايش بهرمندند و عجايب آن را مىبينند ، اگرچه
هامش
( 1 ) . اصول التاريخ و الادب : 23 / 57 .