تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
عبد اللّه بن عمر را حكم قرار دهند و هرطرفى را كه او پسنديد ، بايد يك نفر را از ميان خود انتخاب كنند و اگر به رأى عبد اللّه راضى نشدند ، با آن گروهى كه عبد الرحمن بن عوف با آنهاست ، باشيد و بقيه را اگر از رأى عامه اعراض كردند ، بكشيد . « 1 » آيا از اين سخن تعجب مىكنيد ؟ و مىخنديد و نمىگرييد ؟ « 2 »

اين غرض ورزيها و سر و صداها براى چيست ؟

اين روايات مربوط به خلافت كه قبلا نقل شد ، جز سر و صداى بىاساس و مغلطه كارى در برابر حقيقت مسلم و خلافت حقيقى امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام كه با نصوص صريح و صحيح ثابت شده ، چيز ديگرى نيست ، خلافتى كه پيامبر بزرگوار اسلام از نخستين روز بعثت تا هنگامى كه به رحمت ايزدى پيوست ، به فرمان خدا مردم را بدان ترغيب مىفرمود . اين احاديث دروغ ، جز جنجال و آشوب در برابر حقيقتى كه مردم دربارهء آن اختيارى ندارند ، نخواهد بود ، چه پيامبر اكرم در ابتداى دعوتش تصريح فرمود كه امر خلافت به دست خداست ، به هركس كه بخواهد مىدهد و اين كار در آن روزى كه رسول خدا به قبيلهء بنى عامر بن صعصعه پيشنهاد اسلام كرد ، صورت گرفت آنگاه كه سخنگوى آنان گفت : آيا حاضرى اگر بدين تو درآييم و خداوند ترا بر مخالفانت پيروز گرداند ، رياست و خلافت را بعد از خودت به ما واگذار كنى ؟ رسول خدا فرمود : خلافت در دست خداست ، به هركس كه بخواهد مىدهد . « 3 » اين روايات مجعول ، جز زنجير بلا و حلقهء بدبختى نيست كه امت اسلامى را به سوى گمراهى و بدبختى مىكشاند و آنان را همواره در تاريكى جهل نگه مىدارد و به سوى
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف ، بلاذرى : 5 / 16 ، 18 ؛ الامامة و السياسة : 1 / 23 ؛ العقد الفريد : 2 / 257 . ( 2 ) . نجم 53 / 59 ، 60 . ( 3 ) . السيرة النبوية ، ابن هشام : 2 / 33 ؛ الروض الانف : 1 / 264 ؛ السيرة الحلبية : 2 / 3 ؛ السيرة النبوية ، زينى دحلان : 1 / 302 .